تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
آدمى همچو مرغ با پر نيست * هم همه بار و هم همه بر نيست هركه نان با خرد نداند خورد * دعوى آدمى نبايد كرد آدمى بىخرد ستور بود * گرچه دارد دو ديده كور بود گر تو جوياى عالم رازى * اى ز من با زمانه چون سازى چند از اين « 1 » آسيا و آن گلخن « 2 » * نام اين « 3 » باغ و وصف آن گلشن بهر آن كرد پادشات عزيز * تا كنى نان و آب كو و كميز « 4 » تا كى از دور چرخ دون لئيم « 5 » * خورد دو نان بوى چو مال يتيم « 6 » سال و مه مانده در غم نانى * وز لباس علوم عريانى قوت خود بينى از كفايت خود * اعتقادت بدست و دينت بد رازق خويش را نمىدانى « 7 » * بندهء آب و چاكر نانى « 8 » تو ز جان فوت و موت مىدانى * ز آتش ايمن ز فقر ترسانى

التمثيل فى اعتقاد السوء و الخوف من قلة الرزق

بود مردى معيل بس رنجور * شده از عمر و عيش خويش « 9 » نفور مرد را ده عيال و كسب « 10 » قليل * گشت بيچاره زار « 11 » مرد معيل « 12 » از عيال و طفول رخ برتافت * به دگر ناحيت سبك بشتافت و آن عيالان به شهر در بگذاشت * راحت خويشتن در آن پنداشت بسر چاه‌سارى آمد مرد * بخت بنگر كه با معيل چه كرد ديد مردى نشسته بر سر چاه * دلو با حبل برنهاده به راه مرغكى بس ضعيف و بس كوچك * كه ز گنجشك بود « 13 » او ده يك
هامش
( 1 ) - س : از آن ( 2 ) - ب : برزن ( 3 ) - س : آن ( 4 ) - م : كوه كميز ، ح : كور و كميز ( 5 ) - س : دون و لئيم ( 6 ) - س : خورد تو نان بوى چو مال كريم ، ب : خورده دو نان بوى چو مال يتيم ، ل : جور دو نان برى چو مال كريم ( 7 ) - م : لذت خويش را همىدانى ( 8 ) - ر : عابد عمر و ساجد جانى ( 9 ) - ر : شده از غم ز عمر و عيش ( 10 ) - ل : عيال كسب ( 11 ) - م : بيچاره‌وار ( 12 ) - ب : عليل ( 13 ) - ر : بنجشك ودى