تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
ما شناسيم كان چه ذلى بود * وانچه بندى و آن چه غلى بود شكر اسلام كرد ما دانيم * كين زمان مرد راه ايمانيم شيرمردان عناء « 1 » ره بردند * به تو نامرد راه بسپردند تو به نامردى اين ره دين را * جمله كردى خراب آئين را « 2 » بچه بنهم ترا بيار جواب * اى ز تو دين و شرع گشته خراب نه زنى در ره صواب و نه مرد * نه مخنث از آنت نبود درد

التمثل فى صلابة طريق الاسلام

رفت زى روم و فدى از اسلام * تا شوند از جهاد نيكونام وهنى افتاد تا شكسته « 3 » شدند * چند كس زان ميانه « 4 » بسته شدند علوى بود و دانشومندى « 5 » * حيز مردى ولى خردمندى « 6 » كس فرستادشان عظيم الروم * كرد بر هر سه شخص حكم سدوم گفت شست مغانه بربنديد « 7 » * بت بمعبود « 8 » خويش بپسنديد « 9 » ورنه مر هر سه را بسوزانم « 10 » * بكنم هر بدى كه بتوانم « 11 » بنشستند و هر سه « 12 » راى زدند * هر سه تن دست در دعاى « 13 » زدند گفت مرد فقيه رخصت هست * بسته در دست خصم عهد « 14 » شكست كه چو بر كفر كرد خصم اجبار * نه بدل از زبان دهد اقرار بعد از آن چون فرج فراز آيد * بسر شرط و عهد بازآيد علوى گفت مر مراست شفيع * جدّم آن سرور شريف و « 15 » وضيع حيز گفتا بمرد دانشمند * كه ز كار شما شدم خرسند « 16 »
هامش
( 1 ) - ذ : غناى ( 2 ) - م : خراب و آيين را ( 3 ) - چ : افتادشان شكسته ( 4 ) - پ : در ميانه ( 5 ) - ب : علوئى و دانشومندى ( 6 ) - ذ : درست پيوندى ، ب : خردبندى ( 7 ) - چ : بربندند ( 8 ) - م : بت معبود ( 9 ) - چ : بپسندند ( 10 ) - ب : بسوزانيم ( 11 ) - ب : بتوانيم ( 12 ) - چ : بنشستند هر سه ( 13 ) - ب : هر سه آن دست در دعاى ، ر : هر سه از دل در خداى ( 14 ) - و : بسته در عهد چنگ خصم ، چ : بسته در چنگ خصم ( 15 ) - ب : جدّ من بر همه شريف و ، ذ : جدّم آن سرور شريف و ، م : جدّ من بر شريف و نيز ( 16 ) - ب :حيز را گفت مرد دانشمند * كار تو گفت من شدم خرسند