تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
كودكى تو هنوز « 1 » معذورى * زين طريق دقيق « 2 » بس دورى بسته كى گيردت بحاصل نقل * هركه دارد گشادنامهء عقل تو چه دانى ز آفرينش حق * چه شناسى بيان بينش « 3 » حق تو كه دربند آبى و نانى * كى جهان و نهان او دانى وقت را شكر كن كه در ايام * زاده‌اى در ميانهء اسلام خوارى و زخم « 4 » كفر ديده نه‌اى * شربت « 5 » كافرى چشيده نه‌اى سعى ناكرده در ره ايمان * پيشت آورده‌اند از ايمان خوان

التمثيل فى شكر هداية الاسلام

بود عمّر نشسته روزى فرد * گردش اصحاب صفه با غم و درد هريك از شادى ره اسلام * ياد مىكرد برگشاده كلام هم كهن پير و هم جوان تازه * برده آوازه تا به دروازه منتى جمله ياد مىكردند * فوت ايام كفر « 6 » مىخوردند بود عبد اللّه عمر حاضر * ليك زان درد و رنج بد قاصر منتى كرد نيز « 7 » بر خود ياد * زود عمّر برو زبان بگشاد گفت ويحك چه لاف پاشى تو * خود مر اين درد را چه باشى « 8 » تو درد دين تو تا كجا باشد * مر ترا درد كى « 9 » روا باشد تو در اسلام زاده و ديده * تلخى كفر هيج نچشيده درد ايام كفر خورده نه‌اى * خويشتن را ذليل كرده نه‌اى اين چنين درد و زخم « 10 » ما دانيم * زان بدين رسول شادانيم ناچشيده تو درد و منت و « 11 » عار * هيج نابرده ذل و استحقار « 12 » نشناسى تو لذّت ايمان * قدر ايمان چه دانى و احسان
هامش
( 1 ) - م : اى عزيز ( 2 ) - ل : اى رفيق ( 3 ) - ج : بيان و بينش ( 4 ) - م : خوارى زخم ( 5 ) - م : ضربت ( 6 ) - م : عمر ، ب : كفر ( 7 ) - چ : زود كرد ( 8 ) - ك : كه باشى ( 9 ) - ب : گر ( 10 ) - ب : رنج ، م : زخم ( 11 ) - ب : درد ذمت ( 12 ) - چ : ذل استحقار