كودكى تو هنوز « 1 » معذورى * زين طريق دقيق « 2 » بس دورى
بسته كى گيردت بحاصل نقل * هركه دارد گشادنامهء عقل
تو چه دانى ز آفرينش حق * چه شناسى بيان بينش « 3 » حق
تو كه دربند آبى و نانى * كى جهان و نهان او دانى
وقت را شكر كن كه در ايام * زادهاى در ميانهء اسلام
خوارى و زخم « 4 » كفر ديده نهاى * شربت « 5 » كافرى چشيده نهاى
سعى ناكرده در ره ايمان * پيشت آوردهاند از ايمان خوان
التمثيل فى شكر هداية الاسلام
بود عمّر نشسته روزى فرد * گردش اصحاب صفه با غم و درد
هريك از شادى ره اسلام * ياد مىكرد برگشاده كلام
هم كهن پير و هم جوان تازه * برده آوازه تا به دروازه
منتى جمله ياد مىكردند * فوت ايام كفر « 6 » مىخوردند
بود عبد اللّه عمر حاضر * ليك زان درد و رنج بد قاصر
منتى كرد نيز « 7 » بر خود ياد * زود عمّر برو زبان بگشاد
گفت ويحك چه لاف پاشى تو * خود مر اين درد را چه باشى « 8 » تو
درد دين تو تا كجا باشد * مر ترا درد كى « 9 » روا باشد
تو در اسلام زاده و ديده * تلخى كفر هيج نچشيده
درد ايام كفر خورده نهاى * خويشتن را ذليل كرده نهاى
اين چنين درد و زخم « 10 » ما دانيم * زان بدين رسول شادانيم
ناچشيده تو درد و منت و « 11 » عار * هيج نابرده ذل و استحقار « 12 »
نشناسى تو لذّت ايمان * قدر ايمان چه دانى و احسان
هامش
( 1 ) - م : اى عزيز
( 2 ) - ل : اى رفيق
( 3 ) - ج : بيان و بينش
( 4 ) - م : خوارى زخم
( 5 ) - م : ضربت
( 6 ) - م : عمر ، ب : كفر
( 7 ) - چ : زود كرد
( 8 ) - ك : كه باشى
( 9 ) - ب : گر
( 10 ) - ب : رنج ، م : زخم
( 11 ) - ب : درد ذمت
( 12 ) - چ : ذل استحقار