تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
كرد پيش آر و گفت كوته كن * با چنين گفت كرد همره كن ورنه از معرض سخن برخيز * چون زنان زين چنين سخن بگريز « 1 » دعوى دوستى تو « 2 » با معبود * پس طلبكار لذّت و مقصود « 3 » گر تو مقصود خود گرى بر دست * بت‌پرستى نه‌اى خداپرست گر تو فرزند آدمى پس چون * شده‌اى بر جهان چنين مفتون اين جهان را نه مزرعت پنداشت * عاقبت خود برفت و هم بگذاشت تو ز احوال غافلى چكنم * از خود « 4 » و اصل جاهلى چكنم

التمثل فى الانسان و عمله

آن نبينى « 5 » كه پادشه‌زاده « 6 » * كه ورا ملكتست « 7 » آماده باشد اندر سراى و حجرهء خاص * بر سرش خادمان با اخلاص تا ببازى فراش نگذارند « 8 » * سال و مه پاس او همىدارند « 9 » آن وشاقان پرفغان « 10 » و فضول * شده بر لهو يكديگر « 11 » مشغول در سرائى كه بارگه باشد * زحمت و انبه « 12 » سپه باشد همه را بر فلك رسيده خروش * بارگاه از فغانشان پرجوش « 13 » و آن ملك‌زاده ساعتى بيكار * نبود بىرقيب و بىكردار تا نپويد به راه ناواجب * نبود بىاتابك و حاجب نه ببازى و لهو پردازد * نه نپرسيده گفتن آغازد آن‌چنانش نگاه مىدارد * كه يكى دم به هرزه برنارد سرّ اين چيست خود تو مىدانى * زانكه مقصود كار دو جهانى
هامش
( 1 ) - ل : پرهيز ( 2 ) - ذ : دوستيت ( 3 ) - م : لذت مقصود ( 4 ) - ذ : بر خود ( 5 ) - ك : آن شنيدى ( 6 ) - ب : پادشازاده ( 7 ) - م : ملكست ، خ : ملكيتت ( 8 ) - ب : ورا بنگذارند ، چ : فراز نگذارند ( 9 ) - ب : پاس او سال و ماه مىدارند ( 10 ) - م : با فغان ، چ : بر فغان ( 11 ) - ت : همه بر لهو و لعبها ، چ : همه با لهو لعبها ( 12 ) - م انده ، ل : انبوه ( 13 ) - چ : در جوش