تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
در تو زيرا سخن مؤثر نيست * كه ترا زان جهان « 1 » مبشر نيست در جهان خدا براى از خاك * چه كنى كلبهء كه آن كاواك چون كتابى است صورت عالم * كاندرويست بند و پند بهم صورتش بر تن لئيمان بند * صفتش در دل حكيمان پند صورتش خامش و سخن در وى * تن او نو و جان كهن در وى

فى تحقيق العشق

آن شنيدى كه در عرب مجنون * بود بر حسن ليلى او « 2 » مفتون دعوى دوستى ليلى كرد * همه سلوى خويش بلوى كرد حله و زاد و بود « 3 » خود بگذاشت * رنج را راحت و طرب پنداشت كوه و صحرا گرفت مسكن خويش * بىخبر گشته از غم تن « 4 » خويش چند روز او نيافت هيچ « 5 » طعام * صيد را برنهاد « 6 » بر ره دام ز اتفاق آهوئى فتاد « 7 » به دام * مرد را « 8 » ناگهان برآمد كام چون بديد آن ضعيف آهو را * و آن چنان چشم و روى نيكو را يله كردش سبك ز دام او را « 9 » * اى « 10 » همه عاشقان غلام او را گفت چشمش چو چشم يار من است * اين كه در دام من شكار من است در ره عاشقى جفا نه رواست * هم رخ دوست « 11 » در بلا نه رواست چشم ليلى و چشم بستهء بند « 12 » * هست گوئى به يكدگر مانند زين سبب را حرام شد بر من * يله كردمش « 13 » از بلا و محن من غلام كسى كه در ره عشق * شد مسلم ورا شهنشه عشق راه دعوى روى تو بىمعنى * نخزند از تو ترسم اين دعوى
هامش
( 1 ) - ر : كه از خرد ، م : از جهان ، ل : گر ترا زان جهان ( 2 ) - ب : بود بر ليلى آن‌چنان ( 3 ) - ب : زاد و بوم ( 4 ) - ذ : از دل و تن ، ل : از غم و تن ( 5 ) - ل : ايچ ( 6 ) - م : برنهاده ( 7 ) - چ : آهو اوفتاد ( 8 ) - ب : مرو را ( 9 ) - ل : ز دست آهو را ( 10 ) - ل : اين ( 11 ) - ذ : يار ( 12 ) - ب : بسته بيند ( 13 ) - ب : برهانمش
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 457 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى