تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
دوستى ابلهان ز تقليدست * نزره عقل و دين و « 1 » توحيدست ببر از دوستى خلق سبك * دوستى خلق سنگ و شيشه تنك « 2 » سنگ در ظرف شيشه « 3 » نتوان برد * نبود دوست با عرابى كرد چنگ و نايست در صفت « 4 » نادان * تنگدل باشد و فراخ دهان « 5 » زانكه ابله چو باشدت دلجوى * آب تهمت دواند اندر جوى « 6 » تا بوى تندرست و حكم روان * داردت خويش و دوست چون تن و جان « 7 » چون شود موئى از تو ديگرگون * آن شود موسى « 8 » اين ديگر قارون « 9 » سوز بىنور « 10 » بينى از خويشان * راست همچون چراغ درويشان يار دانا « 11 » چو شد ترا همراه * بس درازى راه شد كوتاه چون كم آيد به راه توشهء تو * ننگرد در كلاه گوشهء تو نه برادر بود به نرم و درشت * كه براى شكم بود هم پشت دل تو با خداى و خلق اى خر * چون جوست اى ز نيم‌جو كمتر كه يكى دانه بهر زر باشد * بار يك خانه « 12 » بهر خر باشد از خرى خران تبرا كن * دل خود با خداى يكتا كن تا دلت معدن نياز كند * در دل پيش جانت باز كند نه همىگويدت فلك ز فراز « 13 » * كز خرد نردبان كن و برتاز « 14 » ليك مىنشنوى كه كر شده‌اى * عقل بگذاشتى چو « 15 » خر شده‌اى گر ترا گوش « 16 » عقل بودى باز * بشنيدى چو عاقلان « 17 » آواز
هامش
( 1 ) - ب ، نفس و ، ل : دين و ، م : دين ( 2 ) - ب : دوستى سنگ و خلق شعر تنگ ( 3 ) - ب : در ظرف شعر ( 4 ) - م : در صف ( 5 ) - ذ : زبان ( 6 ) - ب : دواندت در جوى ، ب : رواندت در جوى ، ل : رواند اندر خوى ( 7 ) - ب : خويش دوست ، چ : دوست خويش . . . ، دوست خويش چون ( 8 ) - م : عيسى ( 9 ) - ذ : هارون ، ب : آن شود موسى آن دگر قارون ، چ : آن شود موسى اين شود قارون ( 10 ) - س : سوزنى نور ( 11 ) - م : يار نادان ، ذ : باز دانا ( 12 ) - ر : بار صد خانه ( 13 ) - ل : بفراز ( 14 ) - ل : در تاز ( 15 ) - ب : بگذاشتى و ، ذ : بگذاشتى چه ( 16 ) - ب : گوش ، م : چشم ( 17 ) - م : ز عاقلان ، ر : چو سامعان
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 456 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى