تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
گاو مانند ديوى « 1 » از دوزخ * سوى آن « 2 » زال تاخت از مطبخ زال پنداشت هست عزرائيل * بانگ برداشت از پى تهويل « 3 » كاى مقلموت « 4 » من نه مهستيم * من يكى زال پير « 5 » محنتيم « 6 » تندرستم من و نيم بيمار * از خدا را مرا به دو مشمار گر ترا مهستى همى بايد * آنك او را ببر « 7 » مرا شايد دخترم اوست من نه بيمارم * تو و او منت رخت بردارم « 8 » من برفتم تو دانى و دختر * سوى او رو « 9 » ز كار من بگذر تا بدانى كه وقت پيچاپيچ * هيچ كس مر ترا نباشد « 10 » هيچ بىبلا نازنين شمرد او را * چون بلا ديد در سپرد او را بجمال نكو ازو بد « 11 » شاد * به خيال « 12 » بدش ز دست بداد يار نبود كه بر در زندان * چشم گريان و لب بود خندان يارت آن « 13 » باشد ار نيارى خشم * كه ز سر بفكند براى تو چشم گيرد ار پرسيش « 14 » پسنديده * گفته ناگفته ديده ناديده هركه وقت بلا ز تو بگريخت * به حقيقت « 15 » بدانكه رنگ آميخت صحبتش را مجو مرو بر او * رو ز روزن « 16 » بجه نه از در او من وفائى نديده‌ام ز خسان * گر تو ديدى سلام من برسان

در صفت ابلهان گويد

صحبت « 17 » ابلهان چو ديگ تهيست * از درون خالى از برون « 18 » سيهيست
هامش
( 1 ) - ل : ديو ( 2 ) - ل : بسوى زال ( 3 ) - ب : از پى تهويل ، م : پيش گاو نبيل ( 4 ) - م ، س ، ب ، خ ، ر ، كم : كاى مقلموت ، ل : كاى ملقموت : ت : ملك‌الموت ، چ : ملك موت ( 5 ) - ت : پير زال ( 6 ) - س : مهستى ولت ولت ارنتيم ، ر : مهستى ديگر است من ستيم ( 7 ) - ب : شو مر او را ببر ( 8 ) - ر : بسرش روز دست بگذارم ( 9 ) - ب : شو ( 10 ) - م : مر ترا هيچ‌كس نيايد ( 11 ) - ب : به دو بد ، خ : چو زو بد ( 12 ) - م : بخيالى ( 13 ) - ب : يار آن ( 14 ) - ب : پرسدش ( 15 ) - ب : تو حقيقت ( 16 ) - ب : زو ز روزن ( 17 ) - م : صفت ( 18 ) - س : از درون هيج وز برون ، ب : كز درون خالى وز برون ، ل : خالى و برون