در دهان دار تا بود خندان * چون گرانى كند بكن دندان
هركه ما را نخواهد از همه دل « 1 » * گر همه دل بود از او بگسل « 2 »
چه كنى با حريف بىمعنى * بس نديم تو شعر چون شعرى
بس جليست « 3 » كتاب باخردت « 4 » * تا نگويد بخلق نيك و بدت
عزبى به كه جفت كوتهبين * ماه تنها به از دو صد « 5 » پروين
هركجا داغ بايدت فرمود * چون « 6 » تو مرهم نهى ندارد سود
هرزه دان « 7 » هم شريف و هم خس را * كو يكى كو يكى « 8 » بود كس را
كو در اين روزگار يار بيار * بر كه باشيم « 9 » استوار بيار
اهل اين روزگار بىسر و بن « 10 » * از براى نو و ز بهر كهن « 11 »
دوستى از پى درم دارند « 12 » * زهر و پازهر را بهم دارند « 12 »
گرچه خوشبوى و روى « 13 » و خوشگلهاند * زودسيرند و تنگحوصلهاند
رنجكاران و گنجلاشانند « 14 » * زر نگهدار و رازپاشانند « 15 »
مرد صورتپرست كس نبود * هوش او جز سوى هوس « 16 » نبود
روز نيكى چه خوش بود « 17 » با تو * چون بدى ديد بد شود بانو
چون تو از ابلهان گزينى يار * يار غار تو عار باشد عار « 18 »
يار عاقل اگرچه بدسازست * چون درآى شتر خوشآوازست
هامش
( 1 ) - ب : از ته دل
( 2 ) - ب : گر همه جان بود ز تن ، چ : گر همه دل بود ز بر
( 3 ) - م : بس جليس ، ب : بس جليست
( 4 ) - س : پس خليلت كنار باخردت ، ب : پس كتابى خليل باخردت
( 5 ) - س : ماه تنهات به ز شش ، ر : ماه تنها بهت كه شش
( 6 ) - ب ، گر
( 7 ) - ذ : يله كن ، م : هرزه زن ، ن ، هرزه بين : ب : هرزه دان
( 8 ) - ل : كسى كو كسى
( 9 ) - ب : كه برو باشم
( 10 ) - چ : تن
( 11 ) - چ : از براى تو وز بهر كفن ، ل . . . براى كهن
( 12 ) - چ : دارد
( 13 ) - م : خوشخو و رنج ، ح : خوشرو و زيج ، ل : گرچه خوشبو و ربح ، ر : خوشبوى ريح
( 14 ) - چ : پاسانند ، ب : باشانند ، و : تاشانند
( 15 ) - ب : فاشانند
( 16 ) - چ : جز غم هوس
( 17 ) - س : نكو بود ، چ : نكو شود ، م : چه خوش بود
( 18 ) - س : عار باشد و مار