تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
آن طلب كن « 1 » كه داند و دارد * تا تو از وى وى از تو نازاد دوستى با مزاج بىخردى « 2 » * دور دور و هم ايدرست خودى « 3 » تا نباشى حريف بىخردان * كه نكوكار بد شود ز بدان باد كز لطف اوست جان بركار « 4 » * زهر گردد همى بصحبت مار « 5 » يار بد همچو « 6 » خاردان بدرست * كه همى دامنت بگيرد چست زردروئى زر از قرين بدست * ورنه سرخست تا قرين خودست صحبت باغها بفصل « 7 » بهار * باد را هر زمان كند عطار روغن كنجدى كه بودى عام « 8 » * شد ز گلها عزيز و نيكونام چون به گلها سپرد نفس و نفس * روغن كنجدش نخواند كس اين برست از سبو و آن از ذل « 9 » * گل از او نيكنام و او از گل با بدان كم نشين كه بد مانى * خوپذير است نفس انسانى خوش‌خو از بدخوان « 10 » سترك شود * ميش چون گرگ خورد گرگ شود « 11 » صحبت نيك را ز دست مده « 12 » * كه مه و به شوى ز صحبت مه « 13 » اسب توسن ز اسب ساكن رگ * گشت هم‌خو اگر نشد همتك گر بدى صورتت شود « 14 » مسته * بد دانا ز نيك نادان به هيچ صحبت مباد با عامت * كه چو « 15 » خود مختصر كند نامت صحبت عام آتش و پنبه است * زشت نام و تباه و استنبه است
هامش
( 1 ) - ل : آن طلب زو ( 2 ) - س : با مزاج بىخردى ، چ : با مزاج و بىخردى ( 3 ) - س : دور دور او هم ايدرست چو دى ، م : دور دور است اگر تو با خردى ، چ : . . . هم اى درست ز خودى ( 4 ) - ل : جان گلزار ، ج : جان بر كار ( 5 ) - ل : يار ( 6 ) - ب : دوست بدخو چو ، خ : يار بدخو چو ( 7 ) - ل : بوقت ( 8 ) - ب : كه نامش عام ، س : كباشد عام ، ل : كه جويد كام ( 9 ) - ب : اين به راست از سبوس و آن از دل ، چ : وين برست از سبوى و آن از گل ، ل : وين پرست از ستوئى و آن از دل ( 10 ) - خ : خوش‌خو از بدخويان ( 11 ) - م : گرگ چون ميش خورد گرگ شود ( 12 ) - م : نيك نادان ز اصل نيك منه ( 13 ) - ب : ز صحبت به ( 14 ) - ب : ور بدى سيرتت بود ، چ : گر بدى صورتت بود ( 15 ) - چ : گرچه