تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
گفت عمّر كه كار محكم نيست * وين سخن جمله را مسلم نيست بدل آنگه برادران باشيد * كه زر و سيم يار برپاشيد هيج نايد تغيّرى پيدا * نبود غم جدا و كيسه جدا نه يكى را بود ز مال افواج * وان دگر كس به حبّه‌اى محتاج همه يكسان توانگر و درويش * بزر و سيم ناشده « 1 » كم‌وبيش پيش از اين دوستان چنين بودند * كز غم يكدگر نياسودند جان يكى بودى ار « 2 » بدى تن دو * حال بودى يكى و مسكن دو اين « 3 » زمان دوستان نه زين‌سانند « 4 » * همه از بيم نان هراسانند هريكى را شده است يكتا نان * مهتر از كوه قاف در ميزان همه نان كور و حجره‌زادانند « 5 » * ريش خود مىريند و شادانند « 6 »

فى ذكر رفقاء السوء

دوستى با مقامر و قلاش * يا مكن يا چو كردى آن را « 7 » باش دوستى كز پى پياله كنند * ندهى پوست « 8 » پوست كاله كنند دوست خواهى كه تا بماند دوست * آن طلب زو كه طبع و خاطر « 9 » اوست بد كسى دان كه دوست كم دارد * زو بتر چون گرفت بگذارد دوست گرچه دو صد دو يار بود * دشمن ار چه يكى هزار بود مر ترا « 10 » خصم و دشمن « 11 » دانا * بهتر از دوستان همه كانا « 12 » از تقى دين طلب ز رعنا لاف * از صدف در طلب ز آهو ناف آستين ار « 13 » ز هيچ خواهى پر * از صدف مشگ جوز و ز آهو « 14 » در
هامش
( 1 ) - و : ما شده ( 2 ) - ل : جان يكى بود گر ( 3 ) - ب : وين ( 4 ) - چ : نه زان‌سانند ، ب : ازين‌سانند ( 5 ) - ذ : سفره گردانند ، ل : حجره گردانند ب : حجره را دانند ( 6 ) - ل : خندانند ( 7 ) - ب : او را ( 8 ) - ب : بدل دنبه ، م : ندهى پوست ( 9 ) - س : طبع و طالع ، ض : طبع و عادت ، ب : زانكه طبع و تابع ، ب : طبع و خواهش ( 10 ) - ب : مرد را ( 11 ) - م : خصم دشمن ( 12 ) - ب : دوستى بود كانا ( 13 ) - ب : گر ( 14 ) - ب : از آهو