تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
آنچه « 1 » از حس چشم و بينى و گوش * زين ببين زان « 2 » ببوى و زان بنيوش نايد از گوشها جهان‌بينى * نچشد « 3 » چشم و نشود بينى از حواس ار بجوئى اين همه ساز * آن ازين اين از آن « 4 » نيابى « 5 » باز كه پديدست در جهان بارى * كار هر مرد و مرد « 6 » هر كارى گر نخواهى دل از ندامت پر « 7 » * به بدى از رفيق « 8 » نيك مبر گرچه صد بار باز گردد يار « 9 » * سوى « 10 » او بازگرد چون طومار « 11 » زين بدان رخ همىبگردانى « 12 » * باش تا قدر اين بدان دانى « 13 » دوستان گنج خانهء رازند * رنج‌بردار و گنج‌پردازند با نفايه و سره « 14 » به خفت و بخيز * نه درآميز چست و نه بگريز « 15 » نه طلب « 16 » زين ستوده دان نه هرب * كه چنين آمد از حكيم عرب صفت دوست از ره تحقيق * از على بشنو ارنه‌اى زنديق دوست نادان بود نبايد « 17 » سوخت * بايد اين حكمت از على آموخت خلق دشمن شود چو بگريزى * بد قرين گردى ار درآميزى « 18 » چون ترا دوستى پديد آيد * عقل بايد كه زود نستايد « 19 » وقت عشرت از او بكم ديدن « 20 » * كم شنيدن « 21 » به از پسنديدن مطلب گرچه جزم فرمانى « 22 » * پيكى « 23 » از مقعدان زندانى
هامش
( 1 ) - ب : همه ، ل : آنكه ، س : دانك ( 2 ) - چ : زان ببين زين ( 3 ) - ب : نخورد ( 4 ) - چ : اين از آن آن از اين ( 5 ) - كم : بدانى ( 6 ) - ل : مرد مرد ( 7 ) - ب : ملامت پر ، ل : ملالت پر ( 8 ) - س : از قرين ( 9 ) - س : گردت يار ، ب : بازگردد بار ( 10 ) - خ : گرد ( 11 ) - ب : پرگار ( 12 ) - ذ : اگر بگردانى ( 13 ) - س : آن بدين دانى ( 14 ) - خ : با نفايه شره ، م : با نفايه سره ( 15 ) - ب : مه درآميز چست او مه ، ذ : نه درآويز چست و نه ، س : نه درآميز جوى و نه ( 16 ) - ب : نه ظفر ( 17 ) - م : ببايد ( 18 ) - س : گردى ار درآويزى ، ى : گردد ار بياميزى ( 19 ) - ب : نستايد ، م : بستايد ( 20 ) - ذ : بگرديدن ( 21 ) - ب : ديدن كم ( 22 ) - م : مطلب بيهده كه درمانى ( 23 ) - ل : نيكى