آنچه « 1 » از حس چشم و بينى و گوش * زين ببين زان « 2 » ببوى و زان بنيوش
نايد از گوشها جهانبينى * نچشد « 3 » چشم و نشود بينى
از حواس ار بجوئى اين همه ساز * آن ازين اين از آن « 4 » نيابى « 5 » باز
كه پديدست در جهان بارى * كار هر مرد و مرد « 6 » هر كارى
گر نخواهى دل از ندامت پر « 7 » * به بدى از رفيق « 8 » نيك مبر
گرچه صد بار باز گردد يار « 9 » * سوى « 10 » او بازگرد چون طومار « 11 »
زين بدان رخ همىبگردانى « 12 » * باش تا قدر اين بدان دانى « 13 »
دوستان گنج خانهء رازند * رنجبردار و گنجپردازند
با نفايه و سره « 14 » به خفت و بخيز * نه درآميز چست و نه بگريز « 15 »
نه طلب « 16 » زين ستوده دان نه هرب * كه چنين آمد از حكيم عرب
صفت دوست از ره تحقيق * از على بشنو ارنهاى زنديق
دوست نادان بود نبايد « 17 » سوخت * بايد اين حكمت از على آموخت
خلق دشمن شود چو بگريزى * بد قرين گردى ار درآميزى « 18 »
چون ترا دوستى پديد آيد * عقل بايد كه زود نستايد « 19 »
وقت عشرت از او بكم ديدن « 20 » * كم شنيدن « 21 » به از پسنديدن
مطلب گرچه جزم فرمانى « 22 » * پيكى « 23 » از مقعدان زندانى
هامش
( 1 ) - ب : همه ، ل : آنكه ، س : دانك
( 2 ) - چ : زان ببين زين
( 3 ) - ب : نخورد
( 4 ) - چ : اين از آن آن از اين
( 5 ) - كم : بدانى
( 6 ) - ل : مرد مرد
( 7 ) - ب : ملامت پر ، ل : ملالت پر
( 8 ) - س : از قرين
( 9 ) - س : گردت يار ، ب : بازگردد بار
( 10 ) - خ : گرد
( 11 ) - ب : پرگار
( 12 ) - ذ : اگر بگردانى
( 13 ) - س : آن بدين دانى
( 14 ) - خ : با نفايه شره ، م : با نفايه سره
( 15 ) - ب : مه درآميز چست او مه ، ذ : نه درآويز چست و نه ، س : نه درآميز جوى و نه
( 16 ) - ب : نه ظفر
( 17 ) - م : ببايد
( 18 ) - س : گردى ار درآويزى ، ى : گردد ار بياميزى
( 19 ) - ب : نستايد ، م : بستايد
( 20 ) - ذ : بگرديدن
( 21 ) - ب : ديدن كم
( 22 ) - م : مطلب بيهده كه درمانى
( 23 ) - ل : نيكى