تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
به فدا كرد زر هرآنچه بماند * مستحق را ز رنج و غم برهاند گفت درويش را دهم دينار * كه مرا شاد كرد نيكويار بىحضور من اين چنين سره مرد * مال من زان خويش فرق نكرد جمله « 1 » درويش را دهم مالم * از چنين دوستى چرا نالم هست شكرانهء كنون « 2 » در خورد * زانكه در مال من تصرّف كرد دوستان اى پسر چنين بودند * كز مراعات هم نياسودند مال و جان دوست را فدى كردند * راحت دوستان غذى « 3 » كردند تو به دانگى « 4 » درم كه دوست برد * سينه‌ات همچو مار « 5 » پوست درد دور ايام و تاب « 6 » دادن پوست * گر بزر خوب شد نباشد دوست « 7 » چون كنى « 8 » خيره دوستى دعوى * همه گفتار هرزه بىمعنى دوست كز كاس و كاسه « 9 » دور بود * از سپاس و سپاسه « 10 » دور بود با بد و نيك وقت داد و ستد * نكند هيج نيك هرگز بد دوست را گر ز هم بدرّى « 11 » پوست * گر كند آه او نباشد دوست « 12 » ور بگوئى « 13 » بدوست برجه هين * گويدت « 14 » تا كجا بگو بنشين يار بد دشمنست روياروى « 15 » * تو ازين يار زود دست بشوى « 16 » يار بد همچو تيغ ديداريست « 17 » * نرم و تيزست و روشن و تاريست « 18 »
هامش
( 1 ) - م : گفت ، ب : همه ( 2 ) - ب : شكرانه‌ام كنون ، ل : شكرانهء چنين ( 3 ) - ب : راحت دوست را غذا ( 4 ) - ل : تو بدانگ ( 5 ) - ب : نار ( 6 ) - م : دور ايام تاب ( 7 ) - در - س : اين بيت بدين صورتست :دور ايام و بار دادن دوست * بوتهء دشمنان و كورهء اوست( 8 ) - چ : چكنى ( 9 ) - خ : كاس و كيسه ، ى : كيس و كاسه ( 10 ) - ب : سبوس و سباس ، چ : از سپاس و سبوسه ، خ : از لباس و لبيسه ( 11 ) - ل : گر ز زخم درى ( 12 ) - ذ : او ندارد دوست ( 13 ) - س : ور تو گوئى ( 14 ) - ب : گويدت ، م : گويد او ( 15 ) - چ : روباروى ( 16 ) - ب : از چنين يار زود دورى جوى ، خ : تو از اين يار زود . . . ( 17 ) - چ : ديدار است ( 18 ) - چ : تار است
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 446 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى