تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣

فى تسلى قلوب الاخوة و الاخوات

شوى خود را زنى « 1 » بديد دژم * تنگ‌دل شد بشوى گفت « 2 » اين غم گر براى منست بادى « 3 » شاد * ور براى دل است پيشت باد از پى نان مريز آب از روى * بو حبيشى ز بو غياث « 4 » مجوى آبروى از براى نان برود * طمع نان بود كه جان برود چون نه نيكى نه قابل نيكى * تو و كاكا و كوكو و كىكى زهد عيسى و حرص قارون بين * گفت در شأن آن و در حق اين و رفعنا به نردبان نياز * فخسفنا ز سر نشيبى آز « 5 » آن « 6 » بزهد آسمان گرفته به ناز * وين شده خاك خورده « 7 » از پى آز عقل و جان گفته از پى زر و سيم « 8 » * ان ربّى بكيدهن عليم آفت آدمى ز دنيى دان * راحت جان « 9 » و تن ز عقبى « 10 » دان مرد خرسند مير كوى بود * كه طمع زنگ آب روى بود « 11 » درنگر بىمزاج و خاطر دون « 12 » * زين دو معنى بعيسى و قارون « 13 » قصهء يوسف ار ندانى تو * چون ز قرآن همىنخوانى « 14 » تو چون ز زن بود آفت و المش * راند قران بكام « 15 » او قلمش مرد دنيى كرامتى « 16 » نبود * قيمتى جز قيامتى نبود گر ترا خشم و آز بگذارد * بر زمين « 17 » مورى از تو نازارد ار چنانى « 18 » مباركت باد آن * ورنه اين كن وزو جهان « 19 » بستان
هامش
( 1 ) - چ : زنى ، م : زنش ( 2 ) - و : بشوى خود گفت ( 3 ) - س : منست بادى ، م : تنست بارى ( 4 ) - س : بو حبيشى به بو غياث ، م : بو حبيشه به بو غياث ، ب : بو حبيشى ز بو غياث ، ل : بو خبيثى ، ذ : بو خبيث ( 5 ) - دو مصرع اين بيت در نسخهء - م - و بعض نسخ ديگر مقدم و مؤخر است ( 6 ) - ب : اين ( 7 ) - ب : خاك‌خوارى ( 8 ) - م : عقل بيزار گشته از زر و سيم ( 9 ) - م : دل ( 10 ) - م : بعقبى ( 11 ) - م : ديگ آبروى بود ، س : كه طمع زنگ آبروى بود ، چ : مرد طامع بىآبروى بود ( 12 ) - ل : بىمزاج خاطر و دم ( 13 ) - ل : بعيسى مريم ، ذ : بعيسى و بلعم ( 14 ) - ذ : بخوانى ( 15 ) - ى : بنام ( 16 ) - س : گر آفتى ( 17 ) - كم : در جهان ( 18 ) - ل : گر چنانى ، ب : آن‌چنانى ، چ : آن جهان ( 19 ) - ل : و زين جهان