تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
ورنه از حرص گندمى پى خورد « 1 » * گرد خود همچو آسيا مىگرد « 2 » حرص را برنه از قناعت بند * وانگه از دور « 3 » او گرى و تو خند باب نسيان تمام گشت سخن * سخن آرم ز دوست وز دشمن

فصل فى الحكمة ذكر الحكمة احكم فانها بين الكائنات حكم مثل الاحباب و الاعداء كمثل الدواء و الداء در دوستى و دشمنى

مردم از زيركان « 4 » دژم نشود * مهر كز عقل بود كم نشود مهر « 5 » جاهل چو مهره‌گردانست * مهر كز عقل بود « 6 » مهر آنست با هوا مهر و كين چه درخوردست * كه هوا گاه گرم و گه سردست زانكه گردان و بىوفا باشد « 7 » * چون هوا مهر كز هوا باشد با هوا خود بنيك و بد ماميز « 8 » * چون بياميختى سبك بگريز « 9 » باز وقت وفا ز نيك و ز بد * نه خرد گردد و نه مهر « 10 » خرد هست با عشق « 11 » حيلتى ديگر * صحبت « 12 » عشق علتى « 13 » ديگر دوزخ آنجا كه « 14 » پرده بردارد * متقى دوست را بنگذارد « 15 » داند آن جان كه نقش عينى نيست « 16 » * كالا خلاء چو ليت بينى « 17 » نيست بغض كز سنتى بود دينست * مهر كز علتى بود كينست تو و من كرد آدمى را دو « 18 » * بىمن « 19 » و تو تو من بوى من تو
هامش
( 1 ) - س : ورنه از حرص گندمى بىخورد ( چ : كت خورد ) ، ل : ورنه در حرص گندمى پر گرد ( 2 ) - ل : گرد خود همچو آسيا برگرد ( 3 ) - ل : از درد ( 4 ) - ل : از ديدگان ( 5 ) - چ : مرد ( 6 ) - خ : خاست ( 7 ) - ب : بينوا باشد ( 8 ) - ض : ماويز ( 9 ) - ور درآميختى ، ض : چون بياويختى سبك برخيز ( 10 ) - ب : نرود كينه و نه مهر ، م : نه خرد گردد و نه مرد ( 11 ) - س : هست عشق تو ( 12 ) - خ : صحت و ، ى : صحبت و ( 13 ) - ل : علت ( 14 ) - س : آن را كه ، چ : آنگه كه ( 15 ) - ل : نه بگذارد ، ى ، نيازارد ( 16 ) - ب : داند آن‌كس كه لوث بينى نيست چ : كه لوت بينى نيست ( 17 ) - ب : چو لوث بينى ( 18 ) - ل : كرد اودنى را دو ( 19 ) - م : نى من