تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
همه برگرد درگهش بطواف * مرد سجاده‌باف و كستىباف « 1 » ز ابلهان رازهاش پوشيده است * ليك عاقل همه نيوشيده است نه همىگويدت فلك ز فراز « 2 » * كز خرد نردبان كن و برتاز « 3 » همچو آدم براى آن دم را * نردبان ساز بام عالم را در جهان خرد براى از خاك « 4 » * چه كنى كلبهء ميان كاواك « 5 » زير اين پردهء كبود منو « 6 » * پند « 7 » اين راهب جهان « 8 » بشنو كه همىگويد از زبان مرور « 9 » * كه بنگذارمت بغار غرور « 10 » سه روانت ز نه ستيخ « 11 » كنم * همه اعضات چارميخ كنم پيش از آن كت برآيد « 12 » اين مكار * برو اين هفت و چار و نه بگذار كه عدد چون رسيد بر سرحد * روى بنمود بارگاه احد دل ز دنيا و مهر او بگسل * ز آنكه بر جان سمست و در دل سل « 13 » دنيى ار چه فراغت حاليست * آفتش فخر و كبر و محتاليست « 14 » خردت خسرو « 15 » گزيده كند * باز آزت گداى ديده كند زار ماندست مرد زى دنيا * نكند جست « 16 » را كرى دنيا گر به چشم تو هست دختر خال « 17 » * هست مكروه و زشت باطن و زال « 18 » مده از بهر لاف احمق‌وار * رخصت دين به رخصت دينار دل بىبرگ را نوا « 19 » نورست * بىنياز از خداى و دين « 20 » دورست
هامش
( 1 ) - ل : بيهده لاف ، س : مرد سجاده‌بان كشتىباف ( ب : كستىباف ) ( 2 ) - ل : بفراز ( 3 ) - ل : در تاز ( 4 ) - ل : برآى از ناز ، ب : براى از راز ( 5 ) - ل ، ب : پر از غماز ( 6 ) - س : منو ، م : مرو ( 7 ) - ب : پند ، م : بند ( 8 ) - ذ : جوان ( 9 ) - س : مروز ؟ ( 10 ) - س : عروز ؟ ( 11 ) - ب : سه بيخ ، كم : سبيخ ( 12 ) - ل : پس آيد ( 13 ) - ك : كه برآرد ترا بحاصل دل ( ذ : ز حاصل دل ) ، س : كى كدامى بكارد اندر دل ( 14 ) - س : آفتش كبر و فخر و محتاليست ، ل : كبر و عجب و محتاليست ( 15 ) - ب : مر تنت را خرد ، چ : مرتبت را خرد ( 16 ) - چ : چست ، خ : هيچ ( 17 ) - ب : حال ( 18 ) - ب : زشت حامل و زال ، چ : و ساحر زال ، م : ياطن و نال ( 19 ) - ذ : بىبرگ و بينوا ( 20 ) - ك : خداى دين