زانكه نامحرمى تو از گردون * داردت پيش خويش خوار و زبون
هركه او بنده گشت گردون را * كرد ضايع « 1 » خداى بىچون را
بندهء چرخ بندهء حق نيست * مرورا نام مرد مطلق نيست
در صفت اركانى و گردونى با آن جهان الدنيا قنطرة فاعبروها و لا تعمروها
آنچه اركانى « 2 » و آنچه گردونيست * ز ان جهان پوستهاى بيرونيست
هركه « 3 » اندر جهان دين باشد * هر دمش آسمان زمين باشد
مرد تا در جهان دين نرسد * از گمان در ره يقين نرسد
نردبان سوى « 4 » گلگرانها راست « 5 » * نردبان « 6 » سوى دل روانها راست « 7 »
زمنى دان زمانه ساخته را * بينوا خوان « 8 » فلك نواخته را
خوارتر كس « 9 » فلك نواخته است « 10 » * زانكه با او « 11 » زمانه ساخته است « 12 »
هركه او با زمانه درسازد * عقبى او را ز پيش بندازد
اى در اين پست مانده همچون « 13 » مست * شكرى سوى جان و دل بفرست
تو كه دربند حرص و آز شدى * همچو زر در دهان گاز شدى
تمثيل در مذمّت دوستى دنيا
اى گرفته بدست حرص و امل * پير زالى سر تو زيربغل
دو جهان آنكه « 14 » علوى و سفليست * صورت هر دو باز گويم چيست
اين يكى پير تنگ مىدانيست « 15 » * و آن دگر زال سبحه گردانيست « 16 »
شكر تسبيح « 17 » مىكند جاويد * به دو تا مهرهء سياه و سفيد
هامش
( 1 ) - چ : صانع
( 2 ) - م : كركانى
( 3 ) - س : هرچه
( 4 ) - ك : نردبانهاى
( 5 ) - س : گرانان راست ، چ : گرايان راست
( 6 ) - ذ : نردوان
( 7 ) - س : روانان راست ، كل گدايان راست
( 8 ) - چ : بينوا دان
( 9 ) - چ : خوار تركش
( 10 ) - س : فلك گداخته دان
( 11 ) - پ : وانكه او با ، ذ : آنكه
( 12 ) - س : ساخته دان
( 13 ) - ك : پست
( 14 ) - س ، م : دو جهان اينكه ، ب : در جهان آنكه
( 15 ) - س : آن يكى پير تنگ مىدانى
( 16 ) - س : گردانى
( 17 ) - س : شكر و تسبيح