تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
اين جهانيست دون و دون‌پرور « 1 » * وين سپهريست گوى و چوگان‌گر « 2 » تو بر اين « 3 » مركز آن يزدان باش * خواه كو گوى و خواه « 4 » چوگان باش چون تو يزدان‌پرستى از شيطان * ايمنى در جهان و با سامان اخترانى كه عمر فرسايند « 5 » * تيزپايند كى ترا پايند « 6 » اختران عمر آدمى شكرند * همه جز عمر آدمى نخورند زير اين چرخ و گنبد « 7 » دوار * هست دى با بهار و گل با خار چون « 8 » بهار زمانه بىدى نيست * عمر ما « 9 » جز هبا و لاشى نيست هركجا اين بهار و دى باشد * بوى گل بىزكام كى باشد هست پيمان‌هاء كون و فساد * آيد و هست و بود « 10 » بهر معاد خلق را كيل « 11 » بيش‌وكم شدنى * رفته و آمده‌ست و آمدنى « 12 » زين سه بدعهد شخص فرسودست * زين سه پيمانه خلق پيمودست « 13 » گرچه آن گل بود خوش و تر و نغز * محتقن كرد گرمى « 14 » اندر مغز بوى گل دان حيات اين عالم * موت همچون ز كام هر دو بهم

حكاية فى اصحاب الغفلة

آن چنان شد كه « 15 » در زمين هرى * ابلهى كرد رخ به برزگرى « 16 » گفت با او ز روى نادانى * سبكى جست « 17 » در گران‌جانى گر ندارى همى تو خوار مرا * پنبه بىپنبه‌دانه كار مرا
هامش
( 1 ) - س : دون دون‌پرور ( 2 ) - س : چوگان خر ، ب : گوى چوگان‌گر ( 3 ) - ب : تو كزين ( 4 ) - س : كو گوى و خواه ، م : كو گوى باش ( 5 ) - س : عمر را سايد ( 6 ) - س : بهر پايندگى تو كى پايند ( 7 ) - چ : دور گنبد ، م : چرخ و گنبد ( 8 ) - م : اين ( 9 ) - ب : عمرها ( 10 ) - ب ، آيد و بود و هست ، ل : اندر آن بود وقت ، م : ايدر از هست و بود ، چ : انده از هست و بود ( 11 ) - س : خلق را گاه ، چ ، خلق آگاه ( 12 ) - چ : و آمده است آمدنى ( 13 ) - ل : چرخ پيموده است ، چ : خلق آسوده است ، ى : خلق بر سود است ( 14 ) - ل : مختفى كرد كرمى ، س : محتقن كرد گرمى ( 15 ) - ذ : آن شنيدى كه : ل : آن‌چنان بد كه ( 16 ) - ب : به ورزگرى ، ك ، به بذرگرى ، ل : رو به برزگرى ( 17 ) - ض : چيست