سبلت او بكون دهقان به * وينچنين ريش هم بقصران به « 1 »
زانكه پيش عقول حكمت خوار * پس خزيدن « 2 » نيامدست به كار
نيست از نقطه تا خط فرمان * گنج بىرنج و درد بىدرمان
هرچه يزدان دهد « 3 » بر آن مگزين * هرچه گردون كند در آن « 4 » منشين
كآنچه آن نيست كرد هست كند * و آنچه اين برفراشت پست كند
نقش نفسى مقيم كى باشد * هرچه آن « 5 » نقش كرد بتراشد
در سخاوت به كودكان ماند * بدهد زود و زود « 6 » بستاند
خود بخندد به تو « 7 » سپارد ساز « 8 » * خود بگريد ز تو « 9 » ستاند باز
زودبخش و سبك « 10 » ستان فلكست * پير با طبع « 11 » كودكان فلكست
ذوق اين خطهء خطا و خطر * هست مانند حوض و نيلوفر « 12 »
روز بدهد ز بوى خود « 13 » زورش * چون شب آيد هم او بود گورش « 14 »
روز بخشد « 15 » ز بوى خويشش قوت * چون شب آيد خودش بود « 16 » تابوت
روز در بويش ار كند « 17 » پرواز * باز شب جان به دو سپارد باز
بد و نيك فلك « 18 » همه تلفست * كه هبوطش برابر شرفست
گر از اين « 19 » چرخ در نقاب « 20 » شوى * تا كم « 21 » از ماهى آفتاب شوى
دختران چون فسانه پردازند * دوك ريسند و لعبتكبازند
وان « 22 » فسانه حديث « 23 » چرخ كبود * سر افسانه هرچه بود و نبود
هامش
( 1 ) - ل : بقطران به
( 2 ) - م : چريدن : ك : خريدن
( 3 ) - س : كند
( 4 ) - ب : و آنچه گردون دهد در آن ، ذ : كند در او
( 5 ) - س : هرچه او
( 6 ) - س : بدهد زود و زود ، م : زود بدهد و زود
( 7 ) - س : نخندد ، ل : چون به خنده به دو ، ب : خود به خنده به دو
( 8 ) - چ : باز
( 9 ) - ب : بگريه ازو
( 10 ) - ب : بخش سبك ، چ : زود بخشنده زو
( 11 ) - م : با فعل
( 12 ) - س : بحر نيلوفر ، چ : حوض و نيلوفر
( 13 ) - ذ : ز بوى خوش
( 14 ) - س : آمد همو بود گورش ، چ : آيد هم او كند كورش
( 15 ) - ب : بدهد ز سوى
( 16 ) - س : همو بود ، ب : همو شود ، ك : شود همان
( 17 ) - ب : بر آبش ار كند ، ى : در پويش افكند
( 18 ) - س : جهان
( 19 ) - ل : كه از اين
( 20 ) - س : با نقاب
( 21 ) - ل : يا كم
( 22 ) - ذ : وان ، چ : چون
( 23 ) - چ : فسانه است حال