دايه آن را كه بود مادر نيست * مايهء آب او چو « 1 » آذر نيست
گربهء « 2 » سگپرست چنبر « 3 » اوست * مشك كافوربيز عنبر اوست
دست آن را كه كرد بادهپرست * پاى بر سر نهاد و خرد « 4 » شكست
اى كه بر چرخ ايمنى زنهار * تكيه بر آب كردهاى هش دار
زانكه اين چرخ تيز گرد كبود * هر كرا تيغ كند خود بنمود
كرده باشد چو سيرت از ره آز * تا تو آگه شوى ز نرخ پياز
كار دين و اسمان « 5 » اين عالم * همچو گردون و جوز هر درهم « 6 »
روز غوغا و شهر آشفته * تو بدل غافل و بتن خفته
موج و گردابها « 7 » بدين زشتى « 8 » * تو چنين خوش بخفته در كشتى
برنيامد در اين « 9 » جهان بارى « 10 » * هيچ پرمغز « 11 » را ازو كارى
چرخ اگر در نهاد خود نغزست * همچو با حفص پير و بىمغزست « 12 »
گنبدى بر سر جهان زدهاند * ميخ سيمينش « 13 » بر كران زدهاند
اى بسا قامتا « 14 » كه چوگان كرد * مرد را كشت و تير پنهان كرد
غمر و دانا « 15 » درين ره و منزل * هيج ناكرده ذرهاى حاصل
تو چه گوزى به حكمت آكنده * پاك مغز و لطيف و خوشخنده
بر وفاى سپهر كيسه مدوز * كايج گنبد نگه ندارد گوز « 16 »
مر ترا زود چرخ بگذارد « 17 » * گوى كى گوز را نگه دارد « 18 »
هامش
( 1 ) - ك : مايهء او چو آب و ، ب : مايهء او جز آب ، ل : مايهء آب جز كه
( 2 ) - ل : گريه
( 3 ) - ب : دلبر
( 4 ) - ل : خورد ، م : خشك
( 5 ) - م : ز اسمان و ، س : و اسمان و
( 6 ) - س : هست كشتى بحر و هر دو بهم ، ب : همچو گردون زهرهاند بهم ، ل : گردون و دهر هر دو بهم
( 7 ) - چ : موج گردابها
( 8 ) - م : رشتى
( 9 ) - ب : از اين
( 10 ) - م : يارى
( 11 ) - ب : بىمغز
( 12 ) - ل : پير بىمغز است ، ب : همچو با خفض پير . . .
( 13 ) - ذ : زرينش
( 14 ) - ل : قامت
( 15 ) - ل : مرد دانا
( 16 ) - ى :بر وفاى زمانه كيسه مدوز * بگذارنش به قوت روز بروزو نسخهء چ : افزوده :تو وفا زين سپهر چشم مدار * زانكه هست اين سپهر بدكردار( 17 ) - س : نگذارد
( 18 ) - س : گوز را گوى چون نگهدارد