تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
دايه آن را كه بود مادر نيست * مايهء آب او چو « 1 » آذر نيست گربهء « 2 » سگ‌پرست چنبر « 3 » اوست * مشك كافوربيز عنبر اوست دست آن را كه كرد باده‌پرست * پاى بر سر نهاد و خرد « 4 » شكست اى كه بر چرخ ايمنى زنهار * تكيه بر آب كرده‌اى هش دار زانكه اين چرخ تيز گرد كبود * هر كرا تيغ كند خود بنمود كرده باشد چو سيرت از ره آز * تا تو آگه شوى ز نرخ پياز كار دين و اسمان « 5 » اين عالم * همچو گردون و جوز هر درهم « 6 » روز غوغا و شهر آشفته * تو بدل غافل و بتن خفته موج و گردابها « 7 » بدين زشتى « 8 » * تو چنين خوش بخفته در كشتى برنيامد در اين « 9 » جهان بارى « 10 » * هيچ پرمغز « 11 » را ازو كارى چرخ اگر در نهاد خود نغزست * همچو با حفص پير و بىمغزست « 12 » گنبدى بر سر جهان زده‌اند * ميخ سيمينش « 13 » بر كران زده‌اند اى بسا قامتا « 14 » كه چوگان كرد * مرد را كشت و تير پنهان كرد غمر و دانا « 15 » درين ره و منزل * هيج ناكرده ذره‌اى حاصل تو چه گوزى به حكمت آكنده * پاك مغز و لطيف و خوش‌خنده بر وفاى سپهر كيسه مدوز * كايج گنبد نگه ندارد گوز « 16 » مر ترا زود چرخ بگذارد « 17 » * گوى كى گوز را نگه دارد « 18 »
هامش
( 1 ) - ك : مايهء او چو آب و ، ب : مايهء او جز آب ، ل : مايهء آب جز كه ( 2 ) - ل : گريه ( 3 ) - ب : دلبر ( 4 ) - ل : خورد ، م : خشك ( 5 ) - م : ز اسمان و ، س : و اسمان و ( 6 ) - س : هست كشتى بحر و هر دو بهم ، ب : همچو گردون زهره‌اند بهم ، ل : گردون و دهر هر دو بهم ( 7 ) - چ : موج گردابها ( 8 ) - م : رشتى ( 9 ) - ب : از اين ( 10 ) - م : يارى ( 11 ) - ب : بىمغز ( 12 ) - ل : پير بىمغز است ، ب : همچو با خفض پير . . . ( 13 ) - ذ : زرينش ( 14 ) - ل : قامت ( 15 ) - ل : مرد دانا ( 16 ) - ى :بر وفاى زمانه كيسه مدوز * بگذارنش به قوت روز بروزو نسخهء چ : افزوده :تو وفا زين سپهر چشم مدار * زانكه هست اين سپهر بدكردار( 17 ) - س : نگذارد ( 18 ) - س : گوز را گوى چون نگهدارد