جگرت گر ز تشنگيست « 1 » كباب * تا نجوئى ز ماهى فلك آب « 2 »
ماهى تشنه كو فلك سپرد * خود همه آبروى مرد خورد « 3 »
برّهء گرگسار را « 4 » بگذار * كو پلنگيست زشت و مردم « 5 » خوار
اين همه ره برند غافل را « 6 » * گرچه رهبر بوند عاقل را « 7 »
گلفروزند و دلگداز همه * زهر سوزند و دير « 8 » ساز همه
خوبرويند و زشتپيوندند * همه گريانكنان و خوش « 9 » خنديد
همه گندمنماى جوكارند « 10 » * همه گل صورتند و پرخارند
همه عطار شكل و ناك دهند * همه بزاز روى و « 11 » دلقزهند
گردن گردنان شكسته چو برق « 12 » * تيربارانكنان بغرب و بشرق « 13 »
چون گل و نرگس ارچه برگذرند * بىعجبخند و « 14 » بيهدهنگرند
گرچه شاگرد حكم تقديرند * همه نقش « 15 » خيال و تزويرند
تو نخواهى و بر تو « 16 » افشانند * تو بندهى « 17 » و از تو بستانند
پايت از باد مانده خاكاندود * دست هريك ز جانت خونآلود
بنه از گاو بار و از خر خرج * ندهند اسبت اين دوازده برج « 18 »
دل از اين چرخ و گردشش « 19 » بردار * پاى را سر « 20 » بسى كند بردار
تو ز تقدير گشت او غافل * باز تدبيرت او كند باطل
هامش
( 1 ) - س : ز آتش است
( 2 ) - س : تا ز ماهى فلك نجوئى آب ( ل : نجويد آب ) ، چ : تا ز دلو فلك نجوئى آب ، ب : تا ز حوت فلك نجوئى آب
( 3 ) - ذ : برد ، ب : خلق خورد ، چ ؟ خلق برد
( 4 ) - ب : گرگسان را
( 5 ) - ل : زشت مردم
( 6 ) - س : رهبراند عاقل را
( 7 ) - س : گرچه ره برتراند غافل را ، چ : رهبر زنند غافل را
( 8 ) - ب : ديو سوزاند و ديو
( 9 ) - ل : كنان خوش
( 10 ) - چ : جو دارند ، ذ : و جوكارند
( 11 ) - م : بر آرزوى
( 12 ) - س : ببستهء برق
( 13 ) - س : تيرتازان بغرب از مشرق ، چ : كند بغرب و بشرق
( 14 ) - ل ، نه عجب ، ب : بىعجبخند
( 15 ) - همه عين
( 16 ) - ك : كه بر تو
( 17 ) - س : بنبدهى ، ب : تو بندهى
( 18 ) - ك : ندهد دستت اين دوازده برج
( 19 ) - م : گردش ، چ : دل ز چرخ وز گردشش
( 20 ) - م - پاى با سر