نه درختيش ميوه آرنده * نه سپر مرگ بازدارنده
راز دل « 1 » هر دو بر تو بنموده « 2 » * تو به غفلت « 3 » ز هر دو نشنوده « 4 »
مانده اندر غرور او شب و روز * همچو آدينه كودكان از گوز
صفت عمر و مرگ و دولت و زيست * زير دور زمانه دانى چيست
شاهد ابله و رقيب « 5 » بهش * مى شيرين و ميزبان ترش
ميزبان بىحفاظ « 6 » و بىآزرم * خوردنى جمله سرد و آبش گرم « 7 »
پس مريز ارت چرب بايد ديگ * آب در ديگ و روغن اندر ريگ
راز اين كلبه نفس غمازست * عقل كل باز خانهء « 8 » رازست « 9 »
نچنى برگش « 10 » ارچه با برگست * پس دويدنش حسرت و مرگست
بدر عقل گرد « 11 » تا برهى * از بلاها و زشتى « 12 » و تبهى
مرد را عقل به بود دستور * ورنه ماند چو ابلهان مغرور « 13 »
فصل فى صفة الافلاك و البروج و السماء و الارض و ما بينهما من العجائب ذكر الافلاك و ما فيها من العجائب احسن من ابداع المخدرات الكواعب
چند گوئى « 14 » ز چرخ و مكر و فنش * به خداى از كرى كند سخنش
چيست چرخ و زمين فراز و مغاك * جامهء سبز و دامنى « 15 » پرخاك
شب صد « 16 » چشم چيست محتالى « 17 » * روز يك چشم چيست « 18 » دجالى
هامش
( 1 ) - م : راز و دل
( 2 ) - ب : پيموده ، م : بنموده
( 3 ) - ل : ز غفلت
( 4 ) - چ : بشنوده
( 5 ) - م : رفيق
( 6 ) - چ : بىحساب
( 7 ) - م : آبى گرم
( 8 ) - س : رازخانهء ، ب : گنجخانهء
( 9 ) - ب : آزست - اين بيت در صفحهء 366 نيز گذشت
( 10 ) - ى : بختى بختش
( 11 ) - م : تبع عقل گرد
( 12 ) - م : از بلاهاء رشتى ، ب : از بلاها و زشتى
( 13 ) - ح : افزوده : ذكر الافلاك و ما فيها من العجاب الباب السادس :باب سادس ز گشت نه فلك است * نيست عاقل كه اندرين بشكست( 14 ) - چ : پرسى
( 15 ) - ذ : دامنش
( 16 ) - س : سد
( 17 ) - ل ، مختالى
( 18 ) - س : چيست ، م : كيست