دور و نزديك بىمن و با من * سطح آبست حافظ « 1 » روغن
آن دبيرى كه خورد خيره صبر « 2 » * ريد چندانكه شد چو لاشه دبر « 3 »
باش تا دينش بازخواست كند * تا چو خامه چگونه كاست « 4 » كند
هركه جوياى عالم غيب است * شمع در دست و اشك « 5 » در جيب است
تو نه نيكى نه قابل نيكى * مرد كاكا و كوكو و كىكى
باش تا نقش « 6 » عزّ نمايد ذلّ * باش تا عذر جزو خواهد كل
گلبن از جور دى نمايد خار « 7 » * باش تا گل نمايدت به بهار
فتوى اندر ره فتوت نيست * نبوت « 8 » اندر دم نبوت نيست
چون فلك سال و مه ز نامردى * گرد اجرام خويش مىگردى
اندر مذمت دنيا و بر حذر بودن از آن فرمايد
در جهانى چه بايدت بودن * كه به پنگان « 9 » توانش پيمودن
چيست دنيا سراى آفت و شر * چون كليدان ز اولى به دو در « 10 »
هست چون مار گرزه دولت دهر * نرم و رنگين و از درون « 11 » پرزهر
طفل چون زهر مار كم داند * نقش او را تتىتتى خواند « 12 »
همه اندرز من به تو اين است * كه تو طفلى و خانه رنگين است
در غرورش توانگر و درويش * شاد همچون « 13 » خيال گنجانديش
تو كه دربند او گرفتارى * مىكش از بهر او چنين خوارى
تو به اميد فخر و روزبهى * از همه ناكسان دهر كهى « 14 »
هامش
( 1 ) - ك : و حافظ
( 2 ) - ب : شيرهء صبر
( 3 ) - ذ : لالهء دبر
( 4 ) - ب : خاست
( 5 ) - ب : اشك ، م : مشك
( 6 ) - ذ : نفس
( 7 ) - ل : نمايدت خار ، م : نمايد خار
( 8 ) - م : نوبت
( 9 ) - ذ : به نيكانش ، ذ : به پنگانش
( 10 ) - س : به دو در ، م : پس در - ل : پس از اين بيت افزوده است :زانكه زين در درآمد و بنشست * باز برداشت بار و بر خر بست( 11 ) - ب : اندرون
( 12 ) - ل : تتى همىخواند
( 13 ) - ب : شادمان چون - اين بيت در صفحهء 362 آمده و در اينجا مكرر است
( 14 ) - ب : مهى