تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨

اندر طلب بهشت به سالوسى

مرغ و حور از بهشت ابدانست * حكمت و دين « 1 » بهشت يزدانست نبود جز جمال ايزد قوت * عاشقان را به جنت ملكوت تو چه دانى كه مى چه گيرى « 2 » قوت * در چنين « 3 » دل كجا رسد ملكوت ملكوت از پى « 4 » گدائى را * جان دهد از پى رضائى را آنكه دربند حور و غلمانست * نيست خواجه كه از غلامانست آنكه در صف بارگاه « 5 » ازل * مىسرايد چو عندليب غزل چون گرفت از صفاى صفوت قوت « 6 » * ملك را باز داند « 7 » از ملكوت چون ندارى مناهى اندر پيش * ز احتساب خرد بجو منديش تو چه دانى بهشت يزدان چيست * چه شناسى « 8 » كه جنت جان چيست كى برد شهوتت ترا به بهشت « 9 » * تات حور و قصور بايد و كشت همچو بربط ز فسق و سيرت « 10 » زشت * چشمتان هشت « 11 » بهر هشت بهشت اى بدل كرده دين به نامردى * چند ازين نان و چند ازين خوردى دلى آخر « 12 » بدست كن روزى * كه درو باشدت ز دين سوزى گيرم اينجا « 13 » ز ديوى وز وشى « 14 » * عيب خود بر همه همىپوشى « 15 » چون رسى در جهان « 16 » بىچونى « 17 » * عيب گويد من اينكم چونى « 18 »
هامش
( 1 ) - م : حكمت دين ( 2 ) - ب : مى چه گيرى ، م : مى چه گيرد ( 3 ) - ب : با چنين ، س : يا چنين ( 4 ) - چ : ملكوت اين چنين ( 5 ) - م : در بارگاه صف ، خ : در صفو بارگاه ( 6 ) - چ : چون تو بردى ز عالم دين قوت ( 7 ) - چ : دانى ( 8 ) - س : تو چه دانى ( 9 ) - ب : بسوى بهشت ، س ، به راه بهشت ( 10 ) - ب : رقيق و صورت ، س : رفيق و صورت ، خ : دقيق و صورت ( 11 ) - ب : جسمتان هست ، ذ : جسمشان هست ، خ : چشمشان چار ( 12 ) - س : غمى آخر ، خ : عمر آخر ، چ : عمرى آخر ( 13 ) - س : اينجا ، م : آنجا ( 14 ) - ز ديو از و زوشى ، خ : ز ديو روپوشى ( 15 ) - در نسخه‌هاى ذ ، ل ، ض ، بجاى بيت متن اين بيت است :گيرم آنجا كه ( ل : اينجا چو ) كوزه بفروشى * عيب آن بر خرنده مىپوشى( 16 ) - ل : در سراى ( 17 ) - ج : بىروئى ( 18 ) - چ : گوئى
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 428 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى