تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
تو همىپوش همچو عامهء « 1 » خلق * عيب خود بهر بارنامهء خلق پس بدان « 2 » تا هوا شود خشنود * عذر مىنه كه عقلم « 3 » اين فرمود گرچه بر خود بپوشى از پى فرع * از درون شرم دار شرم از شرع اين همه طمطراق بيهودست * عقل جز راستى نفرمودست و آن‌كسانى كه مرد اين راهند * از نهاد زمانه آگاهند ستم دوست را چو از در اوست * دوست دارند كه دوست دارد دوست خشم « 4 » را از درون محمدوار * جز براى شكار شرع مدار حرص را سر بزن بتيغ وفا * بخل را پى كن از صفاى « 5 » رضا و آن خرانى كه بار گل بكشند « 6 » * شربت صرف كار « 7 » دل بچشند « 8 » همه را بينى اندرين بنياد * ز آتش دل دماغها پرباد چون « 9 » بر اين در نه‌اى « 10 » سپهدارى * كم ز سگ‌بانئى مكن بارى « 11 » گر نميرد چنين سگى « 12 » در تو * از سگى كم بوى بمحشر تو « 13 » از صفات سگى تهى كن رگ * ورنه در رستخيز خيزى « 14 » سگ كمتر از سگ مباش و حق بشناس * كه به يك‌لقمه دارد از تو سپاس خشم را « 15 » دل مده بجاه و يسار « 16 » * سگ ديوانه بر درد هشيار « 17 » بر عاقل « 18 » كه يافت عقل و بصر * فربهى ديگر و ورم ديگر نبود چون بصير مرد ضرير * نيست حاجت مرا بدين تقرير
هامش
( 1 ) - چ : بهر جامهء ( 2 ) - س : بهر آن ( 3 ) - چ : عقل ( 4 ) - چ : جسم ( 5 ) - ب : از براى ( 6 ) - ذ : نكشند ( 7 ) - خ : صاف كام ( 8 ) - ذ : نچشند ( 9 ) - س : گر ( 10 ) - چ : چون تو بر تن نهء ، خ : چون تو در دين نهء ( 11 ) - س : كم ز سگبان نهء مگر بارى ، چ : كم ز سگ نيستى بكش بارى ، ب : كم ز سگبانئى . . . ، ل : كم ز سگيانى ، م : كم ز سگبانا ( 12 ) - س : گر نميرد همى هنر ، ل : گر نميرد سگ ستم ، چ ، گر بميرد همى هنر ( 13 ) - س : كم توى از سگى ، ب : كم بوى از سگى ، چ : از سگى كم نهء بمنخر تو ( 14 ) - پ : گردى - اين بيت در صفحه 318 نيز آمده است ( 15 ) - ت : جسم را ( 16 ) - ى : دل منه بجان بسيار ( 17 ) - ب : سگ چو ديوانه شد تو زو هشدار ، چ : سگ ديوانه بردرد هش دار ( 18 ) - ك : پير عاقل