باز درّى كز آب زاد و مغاك * لا جرم خاك شد ز خاك چو خاك « 1 »
بر فلك شو كه در جهان وجود * هركه برتر كريمتر در جود « 2 »
دشمن جان تنست خاكش دار « 3 » * كعبهء « 4 » حق دلست پاكش دار
زانكه اندر سراى سور و صور * از پى خواندن سرور سور « 5 »
همه آلايش تو از طين است * همه آرايش تو از دين است
رهبر اين راه را چو مرگت « 6 » نيست * بىنوائى مكن چو برگت نيست
مرگ هديه است نزد داننده * هديه دان ميهمان ناخوانده « 7 »
سوى دين هديهء خدايش دان * آنكه ناخوانده آيدت « 8 » مهمان
مرگ ناخوانده كايدت « 9 » مهمان * پيش هديهء خداى كش تن و جان « 10 »
جامهت اى آنكه تخت تو « 11 » خردست * ز آتش و آب باد و خاك بدست
مرگ چون رخ نمود هيج منال * بدل و جان همىكن استقبال
همچو ايمان براى سور و « 12 » سروش * جامهاى برهنگى درپوش
اين همه هستى « 13 » كه در بدنست * نقش نه پير و چار پيرزنست
نه و چار است مر ترا مايه * برنشايد گذشت زين پايه
گر به غفلت « 14 » زيى درين مسكن « 15 » * جان مسكينت ماند بىمأمن « 16 »
به روى « 17 » زين سراى بىمعنى * گوش پرگوشوار « 18 » لا بشرى
از پى پنج روزه بد مردى * گنج عقبى به دنيى آوردى « 19 »
بارى ار زين شكار « 20 » نيست گزير * مرغ دنيا به دام « 21 » دنيا گير
هامش
( 1 ) - س : ز باد چو خاك ، ل : همچون خاك
( 2 ) - م : از جود
( 3 ) - ل : دان
( 4 ) - ك : قبلهء
( 5 ) - ل : و سور
( 6 ) - پ : مركب
( 7 ) - ل : خواننده
( 8 ) - ل : آيدش
( 9 ) - ب : مرگ كآيد برت سبك
( 10 ) - ب : دل و جان
( 11 ) - ل : جامت اى آنكه تختت از ، ب : بخشد او
( 12 ) - ب : وراى هوش
( 13 ) - م : اين همه هيئتى ، ل : لا جرم هستيى
( 14 ) - چ : تو به غفلت
( 15 ) - م : معدن
( 16 ) - م : ماندنى مسكن ، چ : باد بىمأمن
( 17 ) - چ : نروى
( 18 ) - ل : گوش بر گوش دار
( 19 ) - ل : نيكها هارا به بد بدل كردى
( 20 ) - ل : متاع
( 21 ) - ل : مدام