تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
باز درّى كز آب زاد و مغاك * لا جرم خاك شد ز خاك چو خاك « 1 » بر فلك شو كه در جهان وجود * هركه برتر كريم‌تر در جود « 2 » دشمن جان تنست خاكش دار « 3 » * كعبهء « 4 » حق دلست پاكش دار زانكه اندر سراى سور و صور * از پى خواندن سرور سور « 5 » همه آلايش تو از طين است * همه آرايش تو از دين است رهبر اين راه را چو مرگت « 6 » نيست * بىنوائى مكن چو برگت نيست مرگ هديه است نزد داننده * هديه دان ميهمان ناخوانده « 7 » سوى دين هديهء خدايش دان * آنكه ناخوانده آيدت « 8 » مهمان مرگ ناخوانده كايدت « 9 » مهمان * پيش هديهء خداى كش تن و جان « 10 » جامه‌ت اى آنكه تخت تو « 11 » خردست * ز آتش و آب باد و خاك بدست مرگ چون رخ نمود هيج منال * بدل و جان همىكن استقبال همچو ايمان براى سور و « 12 » سروش * جامهاى برهنگى درپوش اين همه هستى « 13 » كه در بدنست * نقش نه پير و چار پيرزنست نه و چار است مر ترا مايه * برنشايد گذشت زين پايه گر به غفلت « 14 » زيى درين مسكن « 15 » * جان مسكينت ماند بىمأمن « 16 » به روى « 17 » زين سراى بىمعنى * گوش پرگوشوار « 18 » لا بشرى از پى پنج روزه بد مردى * گنج عقبى به دنيى آوردى « 19 » بارى ار زين شكار « 20 » نيست گزير * مرغ دنيا به دام « 21 » دنيا گير
هامش
( 1 ) - س : ز باد چو خاك ، ل : همچون خاك ( 2 ) - م : از جود ( 3 ) - ل : دان ( 4 ) - ك : قبلهء ( 5 ) - ل : و سور ( 6 ) - پ : مركب ( 7 ) - ل : خواننده ( 8 ) - ل : آيدش ( 9 ) - ب : مرگ كآيد برت سبك ( 10 ) - ب : دل و جان ( 11 ) - ل : جامت اى آنكه تختت از ، ب : بخشد او ( 12 ) - ب : وراى هوش ( 13 ) - م : اين همه هيئتى ، ل : لا جرم هستيى ( 14 ) - چ : تو به غفلت ( 15 ) - م : معدن ( 16 ) - م : ماندنى مسكن ، چ : باد بىمأمن ( 17 ) - چ : نروى ( 18 ) - ل : گوش بر گوش دار ( 19 ) - ل : نيكها هارا به بد بدل كردى ( 20 ) - ل : متاع ( 21 ) - ل : مدام