تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
خرج كردى براى تن جان را * در سر نان « 1 » بدادى ايمان را مكن ار مال را شناسى ارج * زر ركنى به شهر كوران خرج كى بود « 2 » سومى بزمى و رزمى « 3 » * شهر خوارزم و نقد خوارزمى « 4 » جعفرى را چو نيست « 5 » اينجا نرخ * باز دار از پى تجارت كرخ

در نكوهش اين جهان

اينكه اقليم بيم و اميدست * خود يكى روزه راه خورشيد « 6 » ست اينك « 7 » امروز ربع مسكونست * قطرهء از هزار جيحونست هيج ناديده عالم معنى * معرفت را چرا كنى دعوى تو ز طاوس پاى ديدستى * نام اقليمها « 8 » شنيدستى ز رزى « 9 » دانهء عنب ديدى * مهرهء بوالعجب به شب ديدى بازى روز و شب به انبازى * هست پيش تو همچو شب‌بازى شير گرمابه ديده از نقاش « 10 » * باش تا شير بيشه بينى باش تو كه اين « 11 » را چو جان نگه دارى * گاه از آن عقل را بيازارى نبود مر ترا بهى و مهى * با دلى « 12 » پر ز حرص و دست تهى بر كه « 13 » خنديد ساكنان « 14 » اثير * كز تو با گريه ماند گوز و پنير « 15 » گوز مر خرس حرص را بگذار * وين پنير بدت به گربه سپار كه اگر با تو دم زند هوست * كند از جور چرخ در قفست
هامش
( 1 ) - ب : از پى نان ( 2 ) - س : كى بود ، م : به بود ( 3 ) - ل : رومى ( 4 ) - م - بيت زير را كه نسخه بدل بيت متن است اضافه دارد :نبود سوى رزمى و بزمى * شهر بغداد و نقد خوارزمى( 5 ) - ذ : كه نيست ( 6 ) - ذ : روزهء ز خورشيد ( 7 ) - چ ، آنچه ، خ : وين كه ( 8 ) - ب : اقاليمها ، م : اقسامها ( 9 ) - ب : از رزى ( 10 ) - ب : ديدى از نقاش ، م : ديدهء و لقاش ، ل : ديده و نقاش ( 11 ) - چ : تن ( 12 ) - چ : يا دل ( 13 ) - ك : بر تو ( 14 ) - ل : سالكان ( 15 ) - ل : با گريه ماند گوز و پنير