خرج كردى براى تن جان را * در سر نان « 1 » بدادى ايمان را
مكن ار مال را شناسى ارج * زر ركنى به شهر كوران خرج
كى بود « 2 » سومى بزمى و رزمى « 3 » * شهر خوارزم و نقد خوارزمى « 4 »
جعفرى را چو نيست « 5 » اينجا نرخ * باز دار از پى تجارت كرخ
در نكوهش اين جهان
اينكه اقليم بيم و اميدست * خود يكى روزه راه خورشيد « 6 » ست
اينك « 7 » امروز ربع مسكونست * قطرهء از هزار جيحونست
هيج ناديده عالم معنى * معرفت را چرا كنى دعوى
تو ز طاوس پاى ديدستى * نام اقليمها « 8 » شنيدستى
ز رزى « 9 » دانهء عنب ديدى * مهرهء بوالعجب به شب ديدى
بازى روز و شب به انبازى * هست پيش تو همچو شببازى
شير گرمابه ديده از نقاش « 10 » * باش تا شير بيشه بينى باش
تو كه اين « 11 » را چو جان نگه دارى * گاه از آن عقل را بيازارى
نبود مر ترا بهى و مهى * با دلى « 12 » پر ز حرص و دست تهى
بر كه « 13 » خنديد ساكنان « 14 » اثير * كز تو با گريه ماند گوز و پنير « 15 »
گوز مر خرس حرص را بگذار * وين پنير بدت به گربه سپار
كه اگر با تو دم زند هوست * كند از جور چرخ در قفست
هامش
( 1 ) - ب : از پى نان
( 2 ) - س : كى بود ، م : به بود
( 3 ) - ل : رومى
( 4 ) - م - بيت زير را كه نسخه بدل بيت متن است اضافه دارد :نبود سوى رزمى و بزمى * شهر بغداد و نقد خوارزمى( 5 ) - ذ : كه نيست
( 6 ) - ذ : روزهء ز خورشيد
( 7 ) - چ ، آنچه ، خ : وين كه
( 8 ) - ب : اقاليمها ، م : اقسامها
( 9 ) - ب : از رزى
( 10 ) - ب : ديدى از نقاش ، م : ديدهء و لقاش ، ل : ديده و نقاش
( 11 ) - چ : تن
( 12 ) - چ : يا دل
( 13 ) - ك : بر تو
( 14 ) - ل : سالكان
( 15 ) - ل : با گريه ماند گوز و پنير