تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
زان سيرهاء « 1 » يزدگرد « 2 » عزيز * كه شد از بخت بد همه ناچيز

در صفت موت بنىآدم از خاصه و عامه

زان بنىآدم از صغار و كبار * كه برآورده شد ز جمله دمار زان بجاى اندرون خليدن نيش * بچه را در كنار مادر خويش زان بريدن به منزل و به سفر * حلق برناء تازه پيش پدر زان ربودن فكندن اندر نار « 3 » * مرد را « 4 » از دكان و از بازار زان خصال « 5 » سران سمر كردن * زان كلاه كيان كمر « 6 » كردن زان همه ملك با خلل كردن * زان همه خطبها بدل كردن زان به ناگاه بردن از سر تخت * پاى بسته كشان دو صد بدبخت تا چو بشنودى « 7 » از غرور مهى * دل بر اين عمر بىوفا ننهى اين همه قصه‌ها « 8 » از او بشنو * نازنينى مكن به دو بگرو زين قفاهاء نرم و شيرين « 9 » كار * گردن اندر مدزد « 10 » مسخره‌وار تو ز روى هوا و پرهوسى « 11 » * وز پى فعل ناكسى و خسى « 12 » آن‌چنان با غرور گشتى جفت * پيش تو مرگ خود كه يا رد گفت « 13 » چه حديثست شاه كى ميرد * كى اجل حلق پادشاه گيرد كى بود خاصه از درون « 14 » حصار * با امير اجل اجل را كار از توام خوش‌تر آنكه « 15 » پيش اجل * از براى نفاق و زرق و دغل « 16 » پيش بيمار هم‌نفس با مرگ * گشته ريزان ز شاخ عمرش برگ او كشيده « 17 » ز هفت عضوش « 18 » جان * تو همىگوئى « 19 » هفت كه به ميان
هامش
( 1 ) - ب : زان سراهاش ، ر : سمرهاى ( 2 ) - خ : يزدجرد ( 3 ) - س : اندر نار ، م : اندر تار ( 4 ) - ل : دزد را ( 5 ) - م : جمال ، س : خصال ( 6 ) - چ : زان دعاء شهان دگر ( 7 ) - س : نشنيدى ، ب : بشنيدى ( 8 ) - س : فصلها ، چ : فضلها ( 9 ) - ب : گرم شيرين ، ر : چرخ شيرين ( 10 ) - ب : مدوز ، ض : بدزد ( 11 ) - ب : و بوالهوسى ( 12 ) - ذ : كسى ( 13 ) - س : خود كه نتوان گفت ( 14 ) - ب : ز اندرون ( 15 ) - س : خوش‌ترى كه ( 16 ) - م : زرق دغل ، ك : زرق و حيل ، ى : مكر و حيل ( 17 ) - م : او كشنده ( 18 ) - س : عضوت ( 19 ) - ل : تو همىگو كه
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 424 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى