حال اصحاب كهف و دقيانوس * قصهء تبخلوس « 1 » و شهر فسوس
تا بگويد ز عاد و عادنژاد * كه ببادش چگونه كردم باد « 2 »
تا بگويد ز زخم ناگاهان * بر سر رهبران ز گمراهان « 3 »
زان درآوردن رسول از در * زان برون كردن « 4 » فضول از سر
زان به بردن عروس نيكوروى * ناگهان از كنار زيبا « 5 » شوى
صفت مرگ شاهان فرس و بزرگان ايشان
زان ملوك عجم كه در تاريخ * بخردان راست موعظت توبيخ « 6 »
زان سخنهاء ملك كيخسرو * رستم زال « 7 » و نيرم و جم وزو « 8 »
آل گشتاسب « 9 » و نامور لهراسب « 13 » * وان همه علم « 10 » و حكمت جاماست « 13 »
حال جمشيد و حال افريدون * حال ضحاك كافر ملعون
سرگذشت سياوش مظلوم * پدر بىحفاظ « 11 » و آن زن شوم
حال اسفنديار و ظلم پدر * حال افراسياب بسته كمر
رستم گرد و خدعهء سهراب * كه جهان شد ز فعل هر دو « 12 » خراب
زان جفاهاء بهمن دانا * كه چه كرد از خروج با دارا « 13 »
زان ملوك طوائف عظما « 14 » * كه چگونه شدند جمله « 15 » هبا
حال فيروز و اردشير عظام * اردوان دلير « 16 » با بهرام
زان خبرهاء آل ساسانى * راندن كام دل بهآسانى
زان خصال سكندر رومى * كه برفت از جهان به محرومى « 17 »
هامش
( 1 ) - ب : تنجلوس
( 2 ) - ل : بردم باد
( 3 ) - ب : و گمراهان
( 4 ) - ل : بردن
( 5 ) - خ : برنا
( 6 ) - چ : موعظ و توبيخ ، ر : عبرت و توبيخ
( 7 ) - ذ : رستم و زال
( 8 ) - م : نيرم و جمگو ، ب : نيرم و جم و زو ، چ : بيژن و جم و زو
( 9 ) - در نسخهء ، م : باء از كلمات گشتاسب و لهراسب و جاماسب تراشيده شده است
( 10 ) - م : وان همه حلم
( 11 ) - ذ : ناحضاظ
( 12 ) - ذ : به روى هر دو
( 13 ) - م : با آنها
( 14 ) - م : طوائف و عظماء
( 15 ) - ر : كه شدند از نهيب مرگ
( 16 ) - ذ : دلير و
( 17 ) - م : به مرحومى ؟ ، ل : عجرونى