انس و جن مر « 1 » ورا شده مطواع * باد چون مركبى مطيع و مطاع
تا بگويد ز اشمويل و شعيب * پاكشان جيب و دامن از همه عيب
كالب و دانيال و لوط و خضر * شده هريك ز قوم خويش ضجر
پند لقمان و سرگذشت يسع * دين و دل ورع برى ز طمع
تا بگويد ز لشكر كفار * زكريّا بريده از منشار « 2 »
تا بگويد ز عصمت يحيى * تا بگويد ز نالهء عيسى
تا بگويد ز سيد سادات « 3 » * كه ز ما بر روان او صلوات
احمد مرسل آنكه فضل احد * كرده بر جمله انبياش اوحد
آفتاب مساجد و خلوات * از حق او را صلاة در صلوات
شيخ ابو بكر « 4 » و عمر و عثمان « 5 » * حيدر آن شير خالق سبحان
تا بگويد ز حال مير حسن * و آن همه خصم چيره بر يك تن « 6 »
و اندر آن كار پور بو سفيان « 7 » * يكزمان مر ورا نداده امان
از زنى خواست استعانت و عون * تا شد او همجليس با فرعون
تا بگويد ز كربلا و حسين * آن نبى را چو قلب و همچون عين
تا بگويد ز قوم پرشر و شين * شده راضى بقتل مير حسين
شده « 8 » در نار قاتل و ، مقتول * رفته « 9 » با مرتبت به نزد رسول
كربلا گشته گورخانه ورا * كرده تير عدو نشانه ورا
زان برآوردن هلاك و دمار * از نژاد اميهء خونخوار
تا بگويد كه بهر آتش و آب « 10 » * آب فرعون چون ببردم از آب
تا بگويد ز موت و بعث عزير * از بشر آن رخ آوريده بخير
هامش
( 1 ) - خ : انس و جان مر ، ذ : انس با جن
( 2 ) - م : در منشار
( 3 ) - ل : و سادات
( 4 ) - ب : مير بو بكر
( 5 ) - ذ : تا بگويد ز منبع احسان
( 6 ) - ل : وان حسين شهيد خصمافكن ، ب : آن سرافراز شرع و زين زمن
( 7 ) - ل : آنكه بود فلان ، چ : بود بو سفيان
( 8 ) - ل : مانده
( 9 ) - ب : شده
( 10 ) - ذ : ز بهر آتش و تاب