تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
تو نه‌اى بر اجل دلير هنوز * گور گور است « 1 » و شير شير هنوز

فى صفة الموت

جز دو رنگى نشد ز مگر هلاك * مرد يك رنگ را ز مرگ چه باك « 2 » مجلس وعظ رفتنت هوسست * مرگ همسايه واعظ تو بسست مرگ را در سراى پيچاپيچ * پيش تا سايه افكند به بسيج « 3 » زادگان چون رحم بپردازند * سفر مرگ خويش را « 4 » سازند تو به پيرى ز مرگ ننديشى * ملك‌الموت را مگر خويشى و گر ايدون كه خويشى تو درست * هست بارى به آخر و بنخست نكند سود و جز زيان ندهد * كه ورا نيز اجل امان ندهد سوى مرگ است خلق را آهنگ * دم زدن « 5 » گام و روز و شب « 6 » فرسنگ جان‌پذيران چه بينوا چه ببرگ * همه در كشتىاند و ساحل مرگ « 7 » هستى حق زوال نپذيرد * آنكه مرگ آفريد كى ميرد پيش آن‌كس كه قدر دين « 8 » داند * سرگذشت امل اجل خواند

تمثيل در احوال گذشتگان جهان بىوفا

از ثرى تا به اوج چرخ اثير * همه ميرنده‌اند دون و امير « 9 » چه حديث است مير هم ميرد « 10 » * زانكه جسمست مرگ بپذيرد « 11 » چه كنى سرگذشت طرّارى * سرگذشت اجل « 12 » شنو بارى تا بگويد چگونه سازم چاه « 13 » * تا بگويد چگونه سوزم « 14 » شاه تا بگويد بغافل و كر و كور * به كه دادم ز كه استدم زر و زور تا بگويد كه گرد نان را من * چون شكستم بسرورى گردن
هامش
( 1 ) - ب : گور قبر است ( 2 ) - س : مرده و مرد را ز مرگ چه باك ( 3 ) - پ : افكنند بپيچ ( 4 ) - ل : آن جهان ( 5 ) - م : در زدن ( 6 ) - خ : گام و سال مه ( 7 ) - س : ساحل و مرگ ( 8 ) - ل : كه جهد ( 9 ) - س : دون امير ، ض : مير و وزير ( 10 ) - خ : مير كى ميرد ( 11 ) - چ : مرگ حلق امير كى گيرد ، خ : كى اجل را اجل گلو گيرد ، ذ : كه اجل حلق پادشا گيرد ( 12 ) - س : از اجل ( 13 ) - ذ : گاه ( 14 ) - س : سازم