تو نهاى بر اجل دلير هنوز * گور گور است « 1 » و شير شير هنوز
فى صفة الموت
جز دو رنگى نشد ز مگر هلاك * مرد يك رنگ را ز مرگ چه باك « 2 »
مجلس وعظ رفتنت هوسست * مرگ همسايه واعظ تو بسست
مرگ را در سراى پيچاپيچ * پيش تا سايه افكند به بسيج « 3 »
زادگان چون رحم بپردازند * سفر مرگ خويش را « 4 » سازند
تو به پيرى ز مرگ ننديشى * ملكالموت را مگر خويشى
و گر ايدون كه خويشى تو درست * هست بارى به آخر و بنخست
نكند سود و جز زيان ندهد * كه ورا نيز اجل امان ندهد
سوى مرگ است خلق را آهنگ * دم زدن « 5 » گام و روز و شب « 6 » فرسنگ
جانپذيران چه بينوا چه ببرگ * همه در كشتىاند و ساحل مرگ « 7 »
هستى حق زوال نپذيرد * آنكه مرگ آفريد كى ميرد
پيش آنكس كه قدر دين « 8 » داند * سرگذشت امل اجل خواند
تمثيل در احوال گذشتگان جهان بىوفا
از ثرى تا به اوج چرخ اثير * همه ميرندهاند دون و امير « 9 »
چه حديث است مير هم ميرد « 10 » * زانكه جسمست مرگ بپذيرد « 11 »
چه كنى سرگذشت طرّارى * سرگذشت اجل « 12 » شنو بارى
تا بگويد چگونه سازم چاه « 13 » * تا بگويد چگونه سوزم « 14 » شاه
تا بگويد بغافل و كر و كور * به كه دادم ز كه استدم زر و زور
تا بگويد كه گرد نان را من * چون شكستم بسرورى گردن
هامش
( 1 ) - ب : گور قبر است
( 2 ) - س : مرده و مرد را ز مرگ چه باك
( 3 ) - پ : افكنند بپيچ
( 4 ) - ل : آن جهان
( 5 ) - م : در زدن
( 6 ) - خ : گام و سال مه
( 7 ) - س : ساحل و مرگ
( 8 ) - ل : كه جهد
( 9 ) - س : دون امير ، ض : مير و وزير
( 10 ) - خ : مير كى ميرد
( 11 ) - چ : مرگ حلق امير كى گيرد ، خ : كى اجل را اجل گلو گيرد ، ذ : كه اجل حلق پادشا گيرد
( 12 ) - س : از اجل
( 13 ) - ذ : گاه
( 14 ) - س : سازم