تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
كى « 1 » كنف باشد از بلاى تبت * كه كفن‌باف تست « 2 » روز و شبت چندت اندوه پيرهن باشد * بو كت آن پيرهن كفن باشد تو به درزى شده به پيرهنت « 3 » * گازر آن دم « 4 » بكوفته كفنت با تو اين طمطراق و لاف و هوس * تا دم آخرست همره و بس بعد از آن يار « 5 » كفر و دينت بود * نيك و بد مونس و قرينت بود نيك تو روضه‌اى شود ز نعيم * بد تو حفره‌اى شود ز جحيم تو ز حرص و حسد ميان سعير * گرد تو چون « 6 » سراى پرده اثير با خودى از اثير چون گذرى * هيزمى از سعير چون گذرى خويشتن را وداع كن رستى * عقد با حور بىگمان بستى روح با حور فرد جفت شود * تنت در زير گل نهفت شود بر گناهان همىكنى اصرار * خويشتن را ز مردگان انگار خانه را گور ساز و دل « 7 » را خصم * در و ديوار خاك و گل را رسم همه فعل تو از تو كرده سؤال * يافته گوشمال و خورده دوال يك‌به‌يك كرده را جزا ديده * وز شفيعان طمع تو « 8 » ببريده ناقد فعل تو عليم و بصير * تو ز احوال خويش گشته ضرير برگرفته حجاب بار خدا * روز پاداش فعل و « 9 » روز جزا اى فكنده بجهل و سيرت زشت « 10 » * رو به اندر رز و ملخ در كشت آرزوى ضياع و اسبابت * روز آبت ببرد و شب خوابت آرزو را به زير پاى درآر * هوس و آرزو بره بگذار كار زو و هوس كسى « 11 » جويد * كو همه « 12 » راه بىخودى پويد
هامش
( 1 ) - م : كه ( 2 ) - چ : باز تست ( 3 ) - م : به پيراهنت ( 4 ) - ذ : آنجا ( 5 ) - چ : راه ( 6 ) - ذ : كرده همچون ( 7 ) - ل : ساز دل ( 8 ) - م : تو طمع ، ل : طماع ، ب : طمع تو ( 9 ) - ل : پاداش خويش و ( 10 ) - س : بجهل و جور و سرشت ، ب : بجهل و خوى سرشت ، چ : بجهل خور سرشت ( 11 ) - ك : آرزو را هوس كجا ، خ : آرزو و هوس كجا ( 12 ) - ت : آنكه او