تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
با تو صد درج درّ ناسفته * خانه پردزد و تو خوشك « 1 » خفته عمر كوته چو « 2 » عمر مور و مگس * امل افزون ز « 3 » عمر ده كركس در ره دين شده قليل عمل * بهر دنيا شده طويل امل محلى كان اجل نهد چه بود * املى كان زحل دهد چه بود كه بود غافل « 4 » از قضاء اجل * كوته‌انديشهء دراز امل بخرند از براى سود و زيان « 5 » * تب‌لرزه « 6 » به نسيه كفشگران خلقى « 7 » از عمر خود شده معزول * تو بدين عمر مختصر مشغول تو همى رنج دل بجان بخرى « 8 » * خشمت آيد چو « 9 » گويمت كه خرى با قناعت كش ار كشى غم و رنج * ورنه « 10 » بگذر ز عقل و عشق « 11 » الفنج

فى طول العمر و الحسرة مع ذلك

نوح را عمر جمله ده‌صد بود * حرص و اميد او بر آن « 12 » آسود چون گذر كرد نهصد و پنجاه * در فذلك به حسره « 13 » كرد نگاه گفت آوخ « 14 » كه بر من اين ده‌صد * بود بر من ز روزكى ده بد كرد وى را سؤال روح امين * سر ز بالا نهاده بر بالين كاى ترا عمر از انبيا افزون * چون گذر كرد بر تو دنيى دون بر چه‌سان يافتى جهان را تو * چون سپارى كنون روان را تو گفت ديدم جهان چو تيم دو در * آمدم از درى شدم ز دگر نو ز ناسوده « 15 » تن ز سير سبيل * كامد آواز پرنهيب رحيل
هامش
( 1 ) - ل : چو سگ ، چ : تو شگ ( 2 ) - م : عمر چندانكه ( 3 ) - ب : امل افزون ز ، م : املت باز ، ل : عملت باز ( 4 ) - ل : كى بود عاقل ، م : كبود عاقل ( 5 ) - ل : نخرند از قضاء ، س : نخرند از براى نرخ گران ( 6 ) - ذ : تب و لرزه ( 7 ) - چ : خلق ( 8 ) - ل : بخورى ( 9 ) - م : كه ( 10 ) - م : گر ( 11 ) - چ : از عمر و عشق را ، م : ز عشق و عقل ، ذ : ز عقل و عشق ، ب : ز عشق و عشق ( 12 ) - ل : بدان ( 13 ) - م : بحشر ، چ : به حسره ( 14 ) - م : اوه ( 15 ) - م : برنياسوده ، ب : نو ز ناسوده
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 415 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى