با تو صد درج درّ ناسفته * خانه پردزد و تو خوشك « 1 » خفته
عمر كوته چو « 2 » عمر مور و مگس * امل افزون ز « 3 » عمر ده كركس
در ره دين شده قليل عمل * بهر دنيا شده طويل امل
محلى كان اجل نهد چه بود * املى كان زحل دهد چه بود
كه بود غافل « 4 » از قضاء اجل * كوتهانديشهء دراز امل
بخرند از براى سود و زيان « 5 » * تبلرزه « 6 » به نسيه كفشگران
خلقى « 7 » از عمر خود شده معزول * تو بدين عمر مختصر مشغول
تو همى رنج دل بجان بخرى « 8 » * خشمت آيد چو « 9 » گويمت كه خرى
با قناعت كش ار كشى غم و رنج * ورنه « 10 » بگذر ز عقل و عشق « 11 » الفنج
فى طول العمر و الحسرة مع ذلك
نوح را عمر جمله دهصد بود * حرص و اميد او بر آن « 12 » آسود
چون گذر كرد نهصد و پنجاه * در فذلك به حسره « 13 » كرد نگاه
گفت آوخ « 14 » كه بر من اين دهصد * بود بر من ز روزكى ده بد
كرد وى را سؤال روح امين * سر ز بالا نهاده بر بالين
كاى ترا عمر از انبيا افزون * چون گذر كرد بر تو دنيى دون
بر چهسان يافتى جهان را تو * چون سپارى كنون روان را تو
گفت ديدم جهان چو تيم دو در * آمدم از درى شدم ز دگر
نو ز ناسوده « 15 » تن ز سير سبيل * كامد آواز پرنهيب رحيل
هامش
( 1 ) - ل : چو سگ ، چ : تو شگ
( 2 ) - م : عمر چندانكه
( 3 ) - ب : امل افزون ز ، م : املت باز ، ل : عملت باز
( 4 ) - ل : كى بود عاقل ، م : كبود عاقل
( 5 ) - ل : نخرند از قضاء ، س : نخرند از براى نرخ گران
( 6 ) - ذ : تب و لرزه
( 7 ) - چ : خلق
( 8 ) - ل : بخورى
( 9 ) - م : كه
( 10 ) - م : گر
( 11 ) - چ : از عمر و عشق را ، م : ز عشق و عقل ، ذ : ز عقل و عشق ، ب : ز عشق و عشق
( 12 ) - ل : بدان
( 13 ) - م : بحشر ، چ : به حسره
( 14 ) - م : اوه
( 15 ) - م : برنياسوده ، ب : نو ز ناسوده