مىدهم جان و مىبرم حسرت * شربتم ضربت و شفا شدت
عمرش ار بد دراز ور كوتاه * رخت بربست زان گشاد به راه
عاقبت هم برفت و بيش نماند « 1 » * آيت عزل خويشتن برخواند
تمثيل در نفس جهان فانى و قصهء لقمان حكيم
داشت لقمان يكى كريجى « 2 » تنگ * چون گلوگاه ناى و « 3 » سينهء چنگ « 4 »
شب در او « 5 » در برنج و تاب بدى * روز در پيش آفتاب بدى
روز نيمى « 6 » به آفتاب اندر * همه شب زو برنج و تاب اندر
بلفضولى « 7 » سؤال كرد از وى * چيست اين خانه شش بدست و سه پى « 8 »
همه عالم سراى « 9 » و بستانست * اين كريجت بتر ز زندانست
در جهان فراخ بانزهت « 10 » * چه كنى اين « 11 » كريج پروحشت
عالمى پر ز نزهت و خوشى * رنج اين تنگناى از چه كشى
با دم سرد و چشم گريان پير * گفت هذا لمن يموت كثير
در رباطى مقام و من گذرى « 12 » * بر سر پل سراى و من سفرى « 13 »
چون كنم « 14 » خانهء گل آبادان * دل من اينما تكونوا خوان
چو درآيد اجل چه بنده چه شاه * وقت چون دررسد چه بام چه چاه
گربهء روده « 15 » چون زنم شانه * بر ره سيل « 16 » چون كنم خانه
آهن سرد چند كوبم من * خانه ويران و چند « 17 » روبم من
پيش صرصر چراغ چه افروزم « 18 » * پوستين پيش شير « 19 » چون دوزم
هامش
( 1 ) - ذ : هيج نماند
( 2 ) - س : كريجهء
( 3 ) - س : ناى و ، م ، ناو
( 4 ) - ل : سينه و چنگ
( 5 ) - س : شب به دو
( 6 ) - س : روز نصفى
( 7 ) - س : بو الفضولى
( 8 ) - چ : سه نى
( 9 ) - ل : چو باغ
( 10 ) - م : پرنزهت
( 11 ) - س : تو خريدى
( 12 ) - ب : من سفرى
( 13 ) - ب : من گذرى
( 14 ) - ب : چكنم
( 15 ) - ل : روبه و گربه ، چ : گربهء دوده
( 16 ) - س : رود
( 17 ) - ل : ويران شده چه ، ك : ويرانه چند
( 18 ) - س : چفروزم
( 19 ) - ل : گرگ