تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣

حكايت

آن شنيدى كه به اسكندر راد * گفت در پيش مردمان استاد كى شده فتنه بر جهان‌گيرى * غافل از روز مرگ وز پيرى باز عمر تو چون كند پرواز * نبود با تو هيچ كس دمساز هركسى گوشهء دگر گيرد * ور چه شاهى به بنده نپذيرد در جهان بهتر از كم‌آزارى * هيج كارى تو تا نپندارى عمر كركس از آن بود بسيار * كه نبيند كسى از او آزار تا از او جانور نيازارد * جز بمردار سر فرونارد باز اگر كبك را نكشتى زار * سال عمرش فزون شدى ز هزار زانكه از كركس او ضعيف‌ترست * طعمه و جاى او لطيف‌ترست هركه خون ريختن كند آغاز * زود ميرد بسان باشه و باز « 1 » چون نمودم در اين سخن برهان * سخن آغاز كردم از نسيان
هامش
( 1 ) - صفحهء 179 نسخهء عكسى حديقهء كتابخانهء اسلامبول