تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤

الباب السابع فصل فى الغرور و الغفلة و النسيان و حبّ الامانى و التهور فى امور الدنيا و نسيان الموت و البعث و النشر در بيهوده خنديدن

خنده هرزه‌كار غمر بود * خندهء برق را چه عمر بود بيخ عمرت زمانه بركنده * چون همه ابلهان تو و خنده « 1 » آنكه را لحد و حفره كنده « 2 » بود * مرو را خود چه جاى خنده بود مكن اى دوست در سراى عمل * عقل را خرج در غرور امل نه چو مردى نماند « 3 » بوى و نگار * پس تو انگار مردى آن بگذار ماه نو پروبال تو بركند * پس تو بر مه مخند بر خود خند هر شبى كان زمانه بر تو شمرد * روز از زندگانى تو ببرد در رخ ماه نو « 4 » كسى خندد * كه ازو سود مزد « 5 » بربندد پس تو بارى چرا نگرئى خون « 6 » * كت ازو جان كمست و دام « 7 » افزون غافلان خفته زيركان « 8 » نالان * خر به نالش « 9 » سزاتر از پالان عاقلان « 10 » را چو روز معلومست * كه شب و روز غافلان شومست سال چون مرحله است « 11 » و مه فرسنگ « 12 » * روز و شب كام زخم « 13 » و عرصهء تنگ چون به منزل رسيد مرد از راه * از ره رفته پس شود « 14 » آگاه باز پس خود نيايد « 15 » آنچه گذشت * درج اعمار تو زمان بنوشت
هامش
( 1 ) - ل : تو در خنده ( 2 ) - م : حذر كنند ، ب : لحد و حفره كنده ( 3 ) - چ : پس چو مردى بماند ( 4 ) - م : ماتو ( 5 ) - س : سود مزد ، ب : سود و مزد ، ل : سود و مايه ، م : سود توشه ( 6 ) - م : نگوئى چون ( 7 ) - م : نام ، چ : دم ، ب : دام ( 8 ) - م : راغبان خفته زاهدان ، س : غافلان خفته زيركان ( 9 ) - چ : ببالش ( 10 ) - چ : زيركان را ( 11 ) - چ : مرحل است ( 12 ) - ذ : ره فرسنگ ( 13 ) - خ : كام و زخم ( 14 ) - ب : پس شود ، م : زود گشت ( 15 ) - ل : باز چون پس نماند