حكايت
خواست وقتى ز عجز « 1 » ديندارى * از يكى مالدار دينارى
آنگهى « 2 » مالدار بىهنجار * مهر بر لب نهاده دل مردار « 3 »
يك دو بارش چو گفت « 4 » سائل راد * مالدار اينچنين « 5 » جوابش داد
گفت اگر حقپرستى « 6 » اى تن زن « 7 » * دين و دنيى ز حق طلب نه ز من
گفت دين هست نيك و دنيا رد « 8 » * نيك ازو خواهم وز تو بد بد « 9 »
كه مرا گفتهاند از پى « 10 » دل * حق ز حق خواه و باطل از باطل
چون تو بر باطلى و من بر حق * از تو جويم نصيب خويش الحق
زانكه نفس ارچه گوهريست « 11 » شريف * كار او باطل است و راى سخيف « 12 »
دل به دو « 13 » دادهام كه حق پرورد * بازگردد بسوى حق پردرد
دين نيابى گرت غم بدنست * زانكه كابين دين طلاق تنست
حكايت
بود در روم بلبل و زاغى * هر دو را آشيانه در باغى
زاغ دايم بگرد باغ درون * مىپريدى ميان راغ درون
بلبلك شاد در گلستانها * مىزد از راه عشق دستانها
زاغ را طعنه زد كه خوش گويم * زشترويى و من نكورويم
زاغ غمگين شد و برفت از دشت * شاد بلبل بجاى او بنشست
زاغ دلتنگ و بلبلك دل شاد * كودكى رفت و دامكى بنهاد
درفتادند هر دوان ناكام * زاغ و بلبل بطمع دانه به دام
هامش
( 1 ) - ذ : بعجز
( 2 ) - ل : آنگه آن
( 3 ) - خ : دل پرنار - در - ذ ، ض - اين بيت بدين صورت است :اول آن مالدار مدبر زفت * مهر بر لب نهاد و هيچ نگفت( 4 ) - ذ : پس دو بارش چو گفت ، خ : يك دو بارش بگفت
( 5 ) - خ : اين چنين ، م : نجس
( 6 ) - س : گفتش ار حق
( 7 ) - ذ : اين تن زن
( 8 ) - ك : خوب و دنيا رد ، س : نيك و دنيا بد
( 9 ) - س : دين ازو خواهم و بدى ز تو بد ، خ : نيك ازو خواستن بد از تو سزد
( 10 ) - ل : كز پى
( 11 ) - ل : گوهرست
( 12 ) - خ : نحيف
( 13 ) - ك : بدين ، خ : بدان