مال اگر مائل خران نشدى « 1 » * حلقهء فرج استران نشدى « 1 »
آدمى مرده در غم نانى * آن « 2 » دوال ركاب چون كانى « 3 »
آدمى پيش « 4 » اسب بىدرمست « 5 » * آن دوال ركاب « 6 » محتشم است
دنيى از دين « 7 » هميشه آزردهست * كآب دنيا جمال دين بردهست
مال سوى حكيم كى يازد « 8 » * زشت با كور « 9 » به فرا سازد
دور دارد شب خود از روزش * كه بترسد كه بشكند پوزش
هر دو آنجا كه علم و « 10 » فرهنگ است * درنگنجد از آنكه ره تنگست
نشود « 11 » مال جز بدون مائل * جاهل از طبع بد شود سائل « 12 »
دون و دنيى « 13 » بوند هر دو قرين * قحبهء آن و قلتبانى اين
ديده ور پل به زير كام كند « 14 » * كور بر پشت پل مقام كند
التمثل فى اصحاب المغرورين
آن شنيدى كه بود مردى كور * آدمى صورت و بفعل ستور
رفت روزى به سون « 15 » گرمابه * ماند تنها درون گرمابه
بود تنها به گوشهاى بنشست * خرزه آن غرزن آوريده بدست
دل و گل كاه و كوره از تف و تب * آذر از خايه و ز پشت احدب
چون كدو خايه و چنار انگشت * خزره در شست و خربزه بر پشت
هرزه پنداشت كور خودكامه * نكند خايه درد چون جامه
سوزنى تيز درگرفت بچنگ * كرد زى خايهاى خود آهنگ « 16 »
هامش
( 1 ) - ل : نبدى
( 2 ) - ذ : وان
( 3 ) - س : ركيب ، ذ : و ركاب ، چ : ركيب چو كانى
( 4 ) - چ : آدمى پيشه
( 5 ) - ل : پيش دالى در مست
( 6 ) - س : وان دوال ركيب
( 7 ) - م : دين از دنيا
( 8 ) - ذ : تازد ، ل : بال سوى حكيم كى يازد
( 9 ) - ذ : كور با زشت
( 10 ) - س : كه بخت
( 11 ) - س : نبود
( 12 ) - س : جاهل مال و جاهل جاهل ، چ : حامل مال جاهل جاهل ، ب : جاهلى مال و جاهلى سائل
( 13 ) - س : ديو و دنيى ، چ : دين دنيا
( 14 ) - ذ : ديده در پل به زير كام نهد
( 15 ) - ل : بسوى ؟
( 16 ) - ك : زى جايگاه خويش ، چ : خانهاى خويش