تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
مال اگر مائل خران نشدى « 1 » * حلقهء فرج استران نشدى « 1 » آدمى مرده در غم نانى * آن « 2 » دوال ركاب چون كانى « 3 » آدمى پيش « 4 » اسب بىدرمست « 5 » * آن دوال ركاب « 6 » محتشم است دنيى از دين « 7 » هميشه آزرده‌ست * كآب دنيا جمال دين برده‌ست مال سوى حكيم كى يازد « 8 » * زشت با كور « 9 » به فرا سازد دور دارد شب خود از روزش * كه بترسد كه بشكند پوزش هر دو آنجا كه علم و « 10 » فرهنگ است * درنگنجد از آنكه ره تنگست نشود « 11 » مال جز بدون مائل * جاهل از طبع بد شود سائل « 12 » دون و دنيى « 13 » بوند هر دو قرين * قحبهء آن و قلتبانى اين ديده ور پل به زير كام كند « 14 » * كور بر پشت پل مقام كند

التمثل فى اصحاب المغرورين

آن شنيدى كه بود مردى كور * آدمى صورت و بفعل ستور رفت روزى به سون « 15 » گرمابه * ماند تنها درون گرمابه بود تنها به گوشه‌اى بنشست * خرزه آن غرزن آوريده بدست دل و گل كاه و كوره از تف و تب * آذر از خايه و ز پشت احدب چون كدو خايه و چنار انگشت * خزره در شست و خربزه بر پشت هرزه پنداشت كور خودكامه * نكند خايه درد چون جامه سوزنى تيز درگرفت بچنگ * كرد زى خايهاى خود آهنگ « 16 »
هامش
( 1 ) - ل : نبدى ( 2 ) - ذ : وان ( 3 ) - س : ركيب ، ذ : و ركاب ، چ : ركيب چو كانى ( 4 ) - چ : آدمى پيشه ( 5 ) - ل : پيش دالى در مست ( 6 ) - س : وان دوال ركيب ( 7 ) - م : دين از دنيا ( 8 ) - ذ : تازد ، ل : بال سوى حكيم كى يازد ( 9 ) - ذ : كور با زشت ( 10 ) - س : كه بخت ( 11 ) - س : نبود ( 12 ) - س : جاهل مال و جاهل جاهل ، چ : حامل مال جاهل جاهل ، ب : جاهلى مال و جاهلى سائل ( 13 ) - س : ديو و دنيى ، چ : دين دنيا ( 14 ) - ذ : ديده در پل به زير كام نهد ( 15 ) - ل : بسوى ؟ ( 16 ) - ك : زى جايگاه خويش ، چ : خانهاى خويش