تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
كرد چون اهل بيت خود را ياد * دل سلمان بلفظ منا شاد كى رساند به حكمت ادبت « 1 » * ظن تخييل و حيلت و شغبت « 2 » باز بو جهل اگرچه نزديكست * دوستى دور دست تاريكست « 3 » چون ترا جز هوا اميد نكرد * دل سيه كرد و جان سپيد نكرد پس در اين راه با سلاسل و غل * چارقل حرز تست بر سر كل « 4 » نيست جز نبوت ره نبوى « 5 » * نقل نحوى و شبهت ثنوى « 6 » نسبت دين درست بايد و بس « 7 » * زانكه دولت شكسته شد ز هوس دولت از روى شدت و صولت * دو « 8 » امروز دان و فردا لت

اندر خوردن شراب و خواص آن گويد

مر سران را « 9 » چو طامع و مىخوار * بهر چه دردسر دهم چو خمار مى چو با رسم در نهاد شود * آتش و خاك و آب « 10 » باد شود زان برو چار طبع دست نيافت * كه سوى هيچ‌كس به پا نشتافت « 11 » هست مى « 12 » در نهاد خود پيوست * در كف پاى عقل و بر سر دست شاه مى بر جمال تن چيره‌ست * ماه عقل از كمال مى خيره‌ست مايهء سنگ گرم « 13 » و سردان اوست * وز پى « 14 » زر محك مردان اوست از كف پر ز « 15 » معجز موسى * مرده زنده كنست « 16 » چون عيسى
هامش
( 1 ) - س : ادبت ، م : عجبت ( 2 ) - چ : و شغبت ، م : ادبت ( 3 ) - ل : و تاريكست ، ك : باريكست ( 4 ) - س : حرز تو ز ديو سه گل ، : بر سر پل ( 5 ) - چ : جز نبوت ره نبوى ( 6 ) - س : ثقل لغوى و شبهت لغوى : م : نقل نحوى و شبهت ثنوى ( 7 ) - ك : باشد و بس ( 8 ) - م : دولت ، ض : لوت ( 9 ) - چ : مهتران را ( 10 ) - ل : آتش و آب و خاك ( 11 ) - م : كز پى پنج پاى خود بشتافت ( 12 ) - ك : مست مى ( 13 ) - ب : پاى گرمى اشك ( 14 ) - ب : زان پى ، ل : زانكه ( 15 ) - س : از كفى پر ز : ب : از كف پر چو ( 16 ) - ك : مردهء زندگيست ، س : مرده زنده‌گرست