كرد چون اهل بيت خود را ياد * دل سلمان بلفظ منا شاد
كى رساند به حكمت ادبت « 1 » * ظن تخييل و حيلت و شغبت « 2 »
باز بو جهل اگرچه نزديكست * دوستى دور دست تاريكست « 3 »
چون ترا جز هوا اميد نكرد * دل سيه كرد و جان سپيد نكرد
پس در اين راه با سلاسل و غل * چارقل حرز تست بر سر كل « 4 »
نيست جز نبوت ره نبوى « 5 » * نقل نحوى و شبهت ثنوى « 6 »
نسبت دين درست بايد و بس « 7 » * زانكه دولت شكسته شد ز هوس
دولت از روى شدت و صولت * دو « 8 » امروز دان و فردا لت
اندر خوردن شراب و خواص آن گويد
مر سران را « 9 » چو طامع و مىخوار * بهر چه دردسر دهم چو خمار
مى چو با رسم در نهاد شود * آتش و خاك و آب « 10 » باد شود
زان برو چار طبع دست نيافت * كه سوى هيچكس به پا نشتافت « 11 »
هست مى « 12 » در نهاد خود پيوست * در كف پاى عقل و بر سر دست
شاه مى بر جمال تن چيرهست * ماه عقل از كمال مى خيرهست
مايهء سنگ گرم « 13 » و سردان اوست * وز پى « 14 » زر محك مردان اوست
از كف پر ز « 15 » معجز موسى * مرده زنده كنست « 16 » چون عيسى
هامش
( 1 ) - س : ادبت ، م : عجبت
( 2 ) - چ : و شغبت ، م : ادبت
( 3 ) - ل : و تاريكست ، ك : باريكست
( 4 ) - س : حرز تو ز ديو سه گل ، : بر سر پل
( 5 ) - چ : جز نبوت ره نبوى
( 6 ) - س : ثقل لغوى و شبهت لغوى : م : نقل نحوى و شبهت ثنوى
( 7 ) - ك : باشد و بس
( 8 ) - م : دولت ، ض : لوت
( 9 ) - چ : مهتران را
( 10 ) - ل : آتش و آب و خاك
( 11 ) - م : كز پى پنج پاى خود بشتافت
( 12 ) - ك : مست مى
( 13 ) - ب : پاى گرمى اشك
( 14 ) - ب : زان پى ، ل : زانكه
( 15 ) - س : از كفى پر ز : ب : از كف پر چو
( 16 ) - ك : مردهء زندگيست ، س : مرده زندهگرست