تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
مرد را عقل « 1 » ديده و دادست * غذى روح باده و بادست « 2 » زيركان را درين سراى خراب * هيچ غم‌خوارهء مدان چو شراب « 3 » باده در پيش انده استاده است * زانكه غمخوار آدمى باده است عقل را گر سوى تو هست شكوه * بادهء عقل دوست را منكوه « 2 » از ترى تف نشان صفرا اوست * وز تبش « 3 » نقش‌سوز سودا اوست اندرين باغ خوب و راغ فلك * از پى جغد نفس و زاغ فلك گل چو بر دست مل « 4 » پيام دهد * تا به دو بوى خويش وام « 5 » دهد بمشام آنكه گل « 6 » بينبويد « 7 » * از مشامش « 8 » نشاط دل « 9 » رويد هست در راه فكرت عاقل « 10 » * از پى كشف فطرت غافل « 11 » مدد عشرت جوان‌مردان * نقل حرّان و ناقد « 12 » مردان اندكى زو عزيز و تندارست « 13 » * باز « 14 » بسيار خوار ازو خوارست تا تو او را خورى عزيزش دار * چون ترا او خورد بمانش خوار دل به احكام دين « 15 » سپردن به * باده خوردن ز وقف خوردن به هر دو چون ره « 16 » بگيردت به سراط « 17 » * پس چه باده خورى « 18 » چه وقف رباط ديدهء كان ز طمع باشد پر * كرده داند « 19 » نشان پاى شتر
هامش
( 1 ) - س : مدد عقل ( 2 ) - اين سه بيت را كه شايد نسخه بدل سه بيت متن باشد نسخهء - چ - اضافه دارد :مرد عاقل كه بر ره دادت * غذى روح باده و بادت زيركان را در اين سراى كهن * هيچ غم‌خوارهء مدان چو سخن عقل را گر سوى تو هست قرار * حكمت جان‌فزاى را مگذار( 3 ) - س : وز نفس ( 4 ) - س : گل بر دست مل ، ل : گل چو بر دست مل ، چ : گل چو نزديك مل ، م : مل چو بر دست گل ( 5 ) - چ : فام ( 6 ) - س : گر مشامش چو گل ( 7 ) - ب : همىبويد ، س : با نبويد ( 8 ) - س : از مسامش ( 9 ) - ب : گل ( 10 ) - ذ : غافل ( 11 ) - م : عاقل ( 12 ) - ك : نقد مردان و نافذ ( 13 ) - ك : دين‌دار است ( 14 ) - ك : يار ( 15 ) - خ : حق ( 16 ) - چ : يك ره ( 17 ) - ب : بصراط ( 18 ) - س : پس چه او را خورى ( 19 ) - س : دارد