تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
كوه پرنقش‌ها همه زيبا * اختران نقش‌بند بر ديبا « 1 » شاخ مانند عقد پرلؤلؤ * باد مانند نافهء آهو باغ پرحقه‌هاء درّ و گهر * راغ پرشفشه‌هاء « 2 » نقره و زر گنج قارون به دامن سنگى * زيب حورا عيان بهر رنگى « 3 » قطر « 4 » باران چو دانه‌هاء گهر * بر شقايق چكيده همچو درر قمرى و فاخته فراز چنار « 5 » * برده از عاشقان شكيب و قرار سرو چون حور در ميان چمن * سمن مشك‌بيز « 6 » پيرامن « 7 » پايهء « 8 » ابر همچو درّ خوشاب * آمد از حد ارمن و سقلاب مرغ نالان فراز گلبن گل * مست بىمطربان و ساغر مل ابر شسته ز روى هامون پاك * هرچه آلايشست از « 9 » رخ خاك راز دل كرده جمله عالم فاش * زيركان زمانه چون اوباش خانه بگذاشته همه زن و مرد * سوى صحرا برون شده پى « 10 » خورد خنك آن‌كس كه او بفصل بهار * لذّتى دارد او ز بوس و كنار خانهء چين گشاده منظر اوى * شاه قيصر « 11 » نموده دختر اوى خم زلف بنفشهء دلجوى * عود خامست رسته بر لب جوى ناف آهو چو خورد سنبل دشت * بويش از كوه قاف « 12 » و طور گذشت

در تسويت پارسى و تازى

فضل دين در ره مسلمانيست * هنر ملك ره فرادا نيست هست محتاج كارسازى ملك * چه كند پارسى و تازى ملك
هامش
( 1 ) - ل : بر دلها ( 2 ) - ب : شفشهاء ، ل : فرشهاء ، م : نقشهاى ( 3 ) - ب : ز هر رنگى ( 4 ) - ب : قطره ( 5 ) - م : ميان چنار ، چ : ز شاخ چنار ( 6 ) - ذ : مشك و بيد ، ب : مشك بيد ( 7 ) - چ : پيراهن ( 8 ) - خ : مايهء ( 9 ) - ب : هرچه آلايشست بر ، چ . هرچه آرايشست بر ، م : هرچه آنها بشست از ( 10 ) - خ : شده پى ، م : شد از پى ( 11 ) - ض : شاه اختر ( 12 ) - ب : كوه قاف ، م : از سوى قاف