تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
از پى دين و شغل‌پردازى * هيج در بسته نيست « 1 » در تازى تا عمر شمع تازيان بفروخت « 2 » * كسرى اندر عجم چو هيمه بسوخت « 3 » ملك عدلست و دين دل پردرد « 4 » * تازى و پارسى چه خواهد كرد پارسى بهر كارسازى تست * تازى از بهر كرّه تازى « 5 » تست گر بتازى كسى ملك بودى * بو الحكم خواجهء فلك بودى تازى ار شرع را پناهستى * بو لهب آفتاب و ماهستى « 6 » مرد را چون هنر نباشد « 7 » كم * چه ز اهل عرب چه ز اهل عجم بهر معنيست قدر تازى را * نز پى صورت مجازى را هركه شد جان مصطفى را اهل * چكند ريش و سبلت « 8 » بو جهل بهر معنيست صورت تازى * نه بدان تا تو خواجگى سازى روح با عقل و علم داند « 9 » زيست * روح را پارسى و تازى چيست « 10 » اين چنين جلف و بىادب زانى * كه تو تازى ادب همىخوانى

در بيان آنكه ادب به فارسى و عربى نيست

علم‌خوان تات جان قبول كند * كه ترا « 11 » فضل بو الفضول كند بو لهب از زمين « 12 » يثرب بود * ليك قد قامت الصلا نشنود بود سلمان خود از ديار عجم * بر در دين همىفشرد « 13 » قدم علم كز بهر خود كنى بر دست * آب خواهد چو تشنگى « 14 » پيوست كى شود بهر پارسى مهجور « 15 » * تاج منا ز فرق سلمان دور
هامش
( 1 ) - م : در نيست بسته ( 2 ) - س : نفروخت ( 3 ) - س : همى نى سوخت ، چ : همى به سوخت ، ل : بو الحكم در عرب نبى مىسوخت ( 4 ) - س : ملك و عدلست دين و دل بىدرد ، ب : پرورد ( 5 ) - ل : كرده بازى ، ك : كارسازى ( 6 ) - خ : آفت دما هستى ( 7 ) - چ : چو باشد ( 8 ) - چ : چه كند جان و صورت ، س : اهل چه كند ز صورت ( 9 ) - س : دارد ( 10 ) - س : چيست ، م : كيست ( 11 ) - چ : مر ترا ، س : كى ترا ( 12 ) - ل : از زمين ، م : در زمين ( 13 ) - چ : سيرد ( 14 ) - س : ز تشنگى ( 15 ) - چ : كى شد از بهر پارسى مقهور
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 403 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى