دشتها پرلحاف بىبالين « 1 » * باغها پرعروس بىكابين
گفت قرآن بلفظ همچون در * مرد « 2 » دامن كشيده را فانظر
تا ببينى به چشم عقلپژوه * بر گريبان دشت و دامن كوه
از پى نقشهاء جان آويز * اختران نقشبند و « 3 » رنگآميز
باغ « 4 » پرتختهاء سقلاطون * راغ پرفرشهاء « 5 » بوقلمون
شاخها حلهپوش و مشك آغوش « 6 » * دشت عنبر نهاد « 7 » و ميناپوش
شبنم اشك چون « 8 » سهيل و سها * روى چون بامداد روى گيا « 9 »
عنبرين گشته از نسيم صبا * از مسام « 10 » زمين مشام هوا
سرو چون حور سبز پيراهن * مشگ و عنبر دميده بر دامن « 11 »
باغ مانند عطر « 12 » مشگآگين * راغ مانند زلف حور العين
چشمهء اشك چشم من بشتاب « 13 » * تا در باغ رفته از لب آب « 14 »
خامه بر كار كرده شست بهار « 15 » * زلف كوتاه كرده دست بهار
نى چنانست گردش « 16 » بىباك * زلف شب را گرفته كش سوى « 17 » خاك
گر بخواهد « 18 » به حكم خلق كمال « 19 » * خون كند مشك و مشك خون در حال « 20 »
صفت گل كنون بقوّت دل * گفت بلبل چو مردم عاقل
دشتها را لباسها رنگين * باغها را ز حلهها آذين « 21 »
هامش
( 1 ) - ل : بىلحاف بر بالين
( 2 ) - م : سرو
( 3 ) - ل : نقشبند رنگ
( 4 ) - چ : باغ ، م : راغ
( 5 ) - چ : راغ پرفرشهاى ، ل : باغ را فرشهاى ، م : باغ پرنقشهاء
( 6 ) - س : حلهپوش مهرآكوش ، ل : حلهپوش چون آكوش ، چ : حلهپوش و مشكآكوش
( 7 ) - كم : عنبرفروش
( 8 ) - س : اشك من چون به شب ، م : اشك چون شبنم ، چ : اشك من گشته چون
( 9 ) - ل : روىگشا
( 10 ) - م : مشام
( 11 ) - ذ : پيرامن ، چ : در دامن
( 12 ) - ب : از بوى عطر
( 13 ) - س : چشم ابر از تاب
( 14 ) - س : از لب آب رفته با لب آب
( 15 ) - س : مرغ بر كار كرده مست بهار
( 16 ) - چ : بىخيالست گردش ، س : بىحيا دست گردش ، ض : به جفا دست گردش ، م : نه جفا دست گيردش
( 17 ) - م : گيردش سوى
( 18 ) - س : گر نخواهد
( 19 ) - م : خلق و كمال
( 20 ) - س : چون در حال
( 21 ) - ل : آيين