تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
چون برافكنده‌اى بر آب سپر * مىندارى بسان مست خبر زورقى بر نقاب « 1 » در جيحون * كيست اين دخت‌زادهء قارون جامهء هفت رنگ چون طاوس * كيست اين مرد لقمه و سالوس « 2 » نعره برداشته چو كبك از كوه * كيست اين هست عارفى به شكوه به لگد بام خانه كرده خراب * كيست اين مدعى بىخور و خواب پاى در خود زده چو مردم مست * چيست اين دست موزهء دل پست خويشتن را لقب نهاده مسيح * وز دمش صد هزار سينه جريح بر خود افسوس كرده چون دجال * كه بهنگام خرقه و گه حال اين همه خشم و جنگ و ظلم و شرور « 3 » * دد و « 4 » ديواند در نقاب غرور بسراى بقا از اين كشتى * مار و كژدم مبر بدين زشتى « 5 » اين همه بدفعال و بىدينند * چه توان كرد مردمان اينند عمر خود راى « 6 » خلق را بيند * خلق بىراى « 7 » خلق نگزيند يا به عزلت به خوش‌دلى تن زن « 8 » * يا بدينها « 9 » بساز و جان مىكن عزّ طلب كردنم ز همت و خوست « 10 » * كه نيم همچو سفله‌خوارى دوست

اندر صفت ربيع و تشبيهات گويد ذكر الربيع يحيى القلوب الميتة و يشرح الصدور الضيقة

شكر انصاف بر زبان بهار * گفت بلبل « 11 » چو مردم « 12 » هشيار شكر عدل « 13 » بهار پيش إله * دل گل « 14 » گويد از زبان گياه
هامش
( 1 ) - ك : با نقاب ( 2 ) - خ : خرقه و ناموس ( 3 ) - س : ظلم و نور و سرور ، چ : جاه و مال و عز و سرور ( 4 ) - س : دزد و ( 5 ) - چ : زشتى ( 6 ) - چ : عهد ( 7 ) - ب : راه بىراى ، چ : راه بيراه ( 8 ) - م : به جوش و بىتن زن ، چ : يا به خلوت به خوش‌دلى تن زن ( 9 ) - چ : يا بر اين‌ها ( 10 ) - چ : ز همت خوست ( 11 ) - س : عالم ( 12 ) - ذ : بمردم ( 13 ) - م : شكر و عدل ، س : شكر عدل ( 14 ) - م : دل و گل ، س : دل گل