تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
گفت با آن جوان زن از دانش * آن چنان زن ز مرد به دانش كاى جوان نيست مر ترا معلوم * كز كه ماندى در اين نظر محروم اندرين موضع اى جوان ظريف « 1 » * آن به آيد كه اوست مرد عفيف ويحك از خالقت نيايد « 2 » شرم * كه به يك‌سو فكنده‌اى آزرم خالق تو به تو شده ناظر * تو بدل ناشده برش حاضر « 3 » اين نه جاى تمتع و نظرست « 4 » * جاى ترسست و موضع خطرست كردگار تو مر ترا نگران « 5 » * تو به شهوت متابع دگران مرد را شرم به بهر كارى * نيست چون شرم مر ترا يارى « 6 » شرم دار از خداى خالق بار * وانگه از خلق هيچ باك « 7 » مدار هركه از كردگار ترسنده‌ست * خلق عالم ازو هراسنده‌ست روز بار اى تن ار تو خواهى بار « 8 » * شرم دار از حرام « 9 » دست بدار دوزخى در شكم كه اين آزست * سگى اندر جگر كه اين رازست « 10 » در خرابى « 11 » نشسته كين چينست * رسم گبران « 12 » گرفته كين دينست اژدهائى گرفته اندر بر « 13 » * چيست اين ملك و جاه و عزّ و ظفر « 14 » داده كوران مست را زوبين « 15 » * چيست اين جاه علم « 16 » و قوت دين از برون پاك وز درون « 17 » ناپاك * كيست « 18 » اين هست صوفئى چالاك گربه بيرون سگ « 19 » از درون جوال * چيست اين كار كرد و كسب « 20 » حلال با سگ و ديو كرده انبازى * چيست اين لشكرى و آن غازى داده در دست دزد شمع و چراغ * چيست « 21 » اين شمع شرع نور دماغ « 22 »
هامش
( 1 ) - ك : شريف ( 2 ) - ك : نيامد ( 3 ) - م : حاضر ؟ ( 4 ) - م : بطر است ( 5 ) - چ : مر مرا نگران ( 6 ) - چ : يارى ، م : بارى ( 7 ) - ض : شرم ( 8 ) - ل : يار ( 9 ) - ذ : از حرام و ( 10 ) - م : ناز است ( 11 ) - م : در خزانى ( 12 ) - ل : گبرى ( 13 ) - س : اژدهاى هزار سر در بر ( 14 ) - چ : جاه و ناز و خطر ، خ : با دو خطر ( 15 ) - چ : ژوبين ( 16 ) - ك : جاه و علم ( 17 ) - ل : وز درون ، م : وز برون ( 18 ) - ل : چيست ( 19 ) - ذ : برون و سگ ( 20 ) - س : كرد كسب ( 21 ) - چ : هست ( 22 ) - ذ : نور چراغ