بيش بايد كه در خرد برسى « 1 » * پس بدان خطهء ابد برسى « 2 »
كاندر آن خطه ز اهل نفس و نفس « 3 » * مرگ ميرد « 4 » دگر نميرد كس
در ذمّ مقابح و افعال نكوهيده و منع آن
مبر اين زندگى بصدر سعير * هم بدينجاش واگذار و بمير « 5 »
زنده آن جايگه « 6 » مبر تن خويش * آب حيوان مده به دشمن خويش
حرب قائم شده ميان دو تن * چه دهى تيغ خويش زى دشمن « 7 »
كه چو چشم « 8 » اجل فراز كند * پس از آن عقل چشم « 9 » باز كند
تا ببينى نهان « 10 » عالم را * تا ببينى جهان آدم را
تا ببينى يكى به چشم عيان « 11 » * چيزها را چنان كه هست چنان
تو هنوز از جهان چه ديدستى * زين جهان نام او شنيدستى
غافلى از جهان و از كارش * نازموده بفعل كردارش « 12 »
تو چو داماد و عقبى است عروس « 13 » * سوى دنيى نگه مكن به فسوس
ترسم اين غفلت از همه مقصود « 14 » * باز دارد ترا گه موعود
پيش سلطان به پاسبان منگر * نظر شاه مر ترا بهتر
التمثل فى شأن اصحاب الغفلة و نظر السوء
آن شنيدى كه در طواف زنى * گفت با آن جوان نكو سخنى
چون ورا در طواف ديد آن مرد * گشت لختى « 15 » ز صبر و دانش فرد
گشت « 16 » عاشق به يك نظر در حال * گفت با زن ز حال خويش احوال « 17 »
هامش
( 1 ) - س : از خرد پرسى
( 2 ) - چ : تا بدان قبهء بقا برسى
( 3 ) - چ : خط ز اهل نفس و هوس
( 4 ) - چ : مير ميرد
( 5 ) - س : هم بدينجاى باز كنش از شير
( 6 ) - ل : زنده زين جايگه
( 7 ) - ل : با دشمن
( 8 ) - س : كه چو اين چشم
( 9 ) - م : در آن چشم عقل
( 10 ) - س : نهاد
( 11 ) - س : نهان
( 12 ) - ل : بفعل و كردارش
( 13 ) - ل : آخرت چو عروس
( 14 ) - ل : همه موجود
( 15 ) - ل : وقتى
( 16 ) - م : گفت
( 17 ) - ض : اقوال