تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
بيش بايد كه در خرد برسى « 1 » * پس بدان خطهء ابد برسى « 2 » كاندر آن خطه ز اهل نفس و نفس « 3 » * مرگ ميرد « 4 » دگر نميرد كس

در ذمّ مقابح و افعال نكوهيده و منع آن

مبر اين زندگى بصدر سعير * هم بدينجاش واگذار و بمير « 5 » زنده آن جايگه « 6 » مبر تن خويش * آب حيوان مده به دشمن خويش حرب قائم شده ميان دو تن * چه دهى تيغ خويش زى دشمن « 7 » كه چو چشم « 8 » اجل فراز كند * پس از آن عقل چشم « 9 » باز كند تا ببينى نهان « 10 » عالم را * تا ببينى جهان آدم را تا ببينى يكى به چشم عيان « 11 » * چيزها را چنان كه هست چنان تو هنوز از جهان چه ديدستى * زين جهان نام او شنيدستى غافلى از جهان و از كارش * نازموده بفعل كردارش « 12 » تو چو داماد و عقبى است عروس « 13 » * سوى دنيى نگه مكن به فسوس ترسم اين غفلت از همه مقصود « 14 » * باز دارد ترا گه موعود پيش سلطان به پاسبان منگر * نظر شاه مر ترا بهتر

التمثل فى شأن اصحاب الغفلة و نظر السوء

آن شنيدى كه در طواف زنى * گفت با آن جوان نكو سخنى چون ورا در طواف ديد آن مرد * گشت لختى « 15 » ز صبر و دانش فرد گشت « 16 » عاشق به يك نظر در حال * گفت با زن ز حال خويش احوال « 17 »
هامش
( 1 ) - س : از خرد پرسى ( 2 ) - چ : تا بدان قبهء بقا برسى ( 3 ) - چ : خط ز اهل نفس و هوس ( 4 ) - چ : مير ميرد ( 5 ) - س : هم بدينجاى باز كنش از شير ( 6 ) - ل : زنده زين جايگه ( 7 ) - ل : با دشمن ( 8 ) - س : كه چو اين چشم ( 9 ) - م : در آن چشم عقل ( 10 ) - س : نهاد ( 11 ) - س : نهان ( 12 ) - ل : بفعل و كردارش ( 13 ) - ل : آخرت چو عروس ( 14 ) - ل : همه موجود ( 15 ) - ل : وقتى ( 16 ) - م : گفت ( 17 ) - ض : اقوال
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 398 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى