تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
مرد فربه چو پنج گام برفت * هفت عضوش ز چار طبع نهفت تو بچستى حساب از او برگير * چون بپوشند جامهء شبگير كه گريبان چو دامن و تيريز * عطسه و خوى گرفت و سرفه و تيز او سرت را گرفته زير دو پاى * تو ز جان ساخته تنش را جاى « 1 » تو به دو دين و بخردى داده * او به تو ديوى و ددى داده تو از و آن خورى كه پستى « 2 » تست * و او ز تو آن برد كه هستى « 3 » تست عمر دادى بباد از پى مى * غافلى زين شمار عزّ على « 4 » بنشاط و سماع مشغولى * وز سراى بقا تو « 5 » معزولى فارغ از مرگ و ايمن از گورى * من چه گويم ترا بدل كورى چنگ در دنيى زبون زده‌اى * دل پاكيزه را به خون زده‌اى حبهء نزد تست كوه احد * سيم بايد كه باشدت لا بد ور نباشد خدا و دين شايد * ديو دنيى چنينت فرمايد هيچ خصمت بتر ز دنيا نيست * با كه گويم كه چشم بينا نيست گل به نزد تو زان فراز آمد * كه گلو را به گل نياز آمد

اندر مذمت افعال زشت كه خويهاى بهيمى است ذكر المثالب للتوقى لا للقبول و التلقى

آز را از درون خود « 6 » پيوست * خاك بر سر بمان و باد « 7 » بدست آز را مار دان كه در عالم * نشود جز به خاك سير شكم صورت طمع كافت بشرست « 8 » * كپى سگ دمست و گربه « 9 » سرست صورت بخل آنكه زر دارست * كون پرهار و تيز ناهارست « 10 » ظلم را چون سگان « 11 » و ديو انگار * نجس و آبريز و آتش‌خوار « 12 » خشم « 13 » در زير خامهء « 14 » نقاش * سگ لاشه است و ديو آتش‌پاش
هامش
( 1 ) - ب : مر او را جاى ( 2 ) - س : سستى ، چ : مستى ( 3 ) - س : او زئو آن برد كه چستى ، چ : آن خورد كه هستى ( 4 ) - چ : زين شمار و عز على ( 5 ) - چ : بقاى ، ض : بقاش ( 6 ) - س : دل ( 7 ) - س : بر سر نگار باد ، چ : بر سر شمار و بادى : بماند رباد ( 8 ) - ى : آز كافت بصرست ( 9 ) - س : بوزنهء سگ دمست و گربه ، ل : كپى و سگ . . . ( 10 ) - س : كوى پرهار و گاو ناهار است ( 11 ) - چ : سگان ، م : مكان ( 12 ) - س : نحس آب‌ريز آتش‌خوار ، ل : نجس آبريز و ( 13 ) - چ : چشم ، م : خشم ، ل : هست در چشم ( 14 ) - چ : جامهء ، ك : خامهء