تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
روزگار تو از پى پنداشت * شادى شام برد و انده چاشت زان همى رايگان بميرى « 1 » تو * كز پى لقمه در زحيرى تو هركه چون عيسى از شره بجهد * از غم باد و بود خود برهد « 2 » هم‌نشين زمرهء ملك بيند * بام خود پنجمين « 3 » فلك بيند اندرين حال پند من بپذير * تاج و تخت عدو ز ره برگير عدوى تست دنيى ملعون * عقل خود را ز دام كن بيرون با كه گويم كه غافلند از كار * اين شياطين بفعل و مردم « 4 » سار چند گويم كه نيست يارى نيك * در تو مسموع نيست قول و ليك

فى ذم حب الدنيا و منع شرب الخمر

مى همىخور كنون ببوى بهار « 5 » * باش تا بردمد ز گور تو خار اى چو فرعون شوم گردنكش * از ره آب رفته « 6 » در آتش چه كنى در ميان رنج خمار * كار آبى كه آتش « 7 » آرد بار زان چنان خون كه از لگد ريزند « 8 » * پس ز تابوت خم برانگيزند « 9 » نه كه زنده شوى گزنده « 10 » شوى « 11 » * از لگد مردهء چه زنده « 12 » شوى « 11 » چون چو « 13 » شيران بكرد خود نچرى * همچو روباه خون رز چه خورى عشق « 14 » بيرون برد ترا ز خودى * بىخودى را بدان ز بىخردى با خرد ميل سوى مل چه كنى * سپر خار « 15 » برگ گل چه كنى آنكه دارد « 16 » خرد نخواهد مل * وانكه باشد حزين نبويد « 17 » گل از پى « 18 » هوش برمگردان ميل * خاصه مستى و خانه بر ره سيل
هامش
( 1 ) - ذ : نميرى ، م : بميرى ( 2 ) - ل : خويش رهد ( 3 ) - ل : چارمين ، م : پنجمين ( 4 ) - ل : بفعل مردم ( 5 ) - ب : مل همىخور ببوى گل به بهار ( 6 ) - چ : رفته از راه آب ( 7 ) - چ : كارى آن چيست كآتش ، س : كار آن آب كآتش ( 8 ) - س : كه از كدو ريزد ( 9 ) - س : برانگيزد ( 10 ) - ب : نه گزيده شوى گزنده ( 11 ) - س : شود ( 12 ) - چ : كشتهء كه زنده ، كم : از لگد كشتهء چى زنده ( 13 ) - م : خون ( 14 ) - س : باده بيرون ( 15 ) - ل : ببر خار ، س : سپر خاك ( 16 ) - چ : آنكه خواهد ( 17 ) - ل : ببويد ( 18 ) - كم : از مى