تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
ساعتى خفت و زود شد بيدار * ديد ابليس را در آن هنجار گفت اى رانده اى « 1 » سگ ملعون * بچه كار آمدى برم به فسون جايگاهى « 2 » كه عصمت عيسى است * مر ترا كى در آن مكان مأوى است گفت بر من تو زحمت « 3 » آوردى * در سرايم تصرّفى كردى با من آخر تكلف از چه كنى * در سرايم تصرّف از چه كنى ملك دنيا « 4 » همه سراى منست * جاى تو نيست ملك و جاى « 5 » منست ملكت من به غصب « 6 » چون گيرى * تو به عصمت مرا زبون گيرى گفت بر تو چه زحمت آوردم * قصد ملكت بگو كه كى كردم گفت كين سنگ را كه بالش تست * نه ز دنياست چون گرفتى سست عيسى آن سنگ را سبك بنداخت « 7 » * شخص ابليس زان سبب « 8 » بگداخت گفت خود رستى و مرا راندى « 9 » * هر دوان را ز بند برهاندى با تو زين پس مرا نباشد كار * ملكت من تو رو به من بگذار تا چنين طالبى « 10 » تو دنيى را * كى توانى بديد عقبى را رو ز دنيا طمع ببر يكسر * گهر و زرّ او تو خاك شمر خاك بر سر هرآن‌كه دنيا خواست * مرد دنياپرست باد « 11 » هواست هست بسيار خوار همچون گاو « 12 » * معده چون آسيا گلو چون ناو گردد از راى ناصواب و سخيف « 13 » * خيره بسيار خوار گرد كنيف « 14 » نه فلك را فروختى به دو نان * لقمه ده سير كم مزن بر خوان تا ترا روزگار چون گويد * لقمه در معده‌ات برآشوبد
هامش
( 1 ) - ل : گفتش اى راندهء ، ب : گفتش اى رانده وى ( 2 ) - ذ : بلكه جائى ( 3 ) - ذ : رحمت ( 4 ) - ب : جمله دنيا ( 5 ) - ب : ملك جاى ، خ : بلكه جاى ( 6 ) - ب : بدست ( 7 ) - ل : انداخت ( 8 ) - ك : را سبك ، ب : از آن سبب ( 9 ) - ك : مرا خواندى ( 10 ) - چ : تابعى ( 11 ) - ك : خاك ( 12 ) - م : خوار را چون گاو ( 13 ) - ل : ناصواب نحيف ( 14 ) - ل : كثيف