تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
چون بجستند سوزنى ديدند * بر زه دلق او بپرسيدند كز پى چيست با تو اين سوزن * گفت كز « 1 » بهر ستر عورت من كه بخلقان ز زينت خلقان * قانعم ورچه نيستم خاقان تا بود زنده ژنده « 2 » پيراهن * هست محتاج رشته و سوزن جمله گفتند خالق مائى * بر همه حالها تو دانائى بر زه دلق سوزنى است ورا « 3 » * نيست زين بيش چيزى از « 4 » دنيا ندى « 5 » آمد به دو ز ربّ رؤف * كه كنيدش در آن مكان موقوف بوى دنيى همىدمد زين تن * چرخ چارم بود ورا مسكن گرنه اين سوزنش بدى همراه * برسيدى به زير عرش إله سوزنى روح را چو مانع گشت * بمكانى شريف قانع گشت بازماند از مكان قرب و جلال « 6 » * سوزنى گشت روح را بوبال اى جوانمرد پند من بپذير * دل ز دنيا و زينتش برگير تا مرفّه بدان سراى رسى * بسرور و عز و بهاى « 7 » رسى ورنه با خاك راه « 8 » گردى راست * راه عقبى ز راه هزل « 9 » جداست زهر قاتل شناس دنيى را * رو تو پازهر ساز عقبى را زانكه دنياپرست بر خيره * هست چون بت‌پرست دل تيره

حكايت روح اللّه عليه السلام و ترك دنيا و مكالمهء او با ابليس

در اثر خوانده‌ام كه روح اللّه * شد بصحرا برون شبى ناگاه « 10 » ساعتى چون برفت « 11 » خواب گرفت * بسوى خوابگه شتاب گرفت سنگى افكنده ديد بالش ساخت * خواب را جفت گشت و بيش نتاخت « 12 »
هامش
( 1 ) - ب : كز ، ك : از ( 2 ) - ب : زنده رنده ( 3 ) - ذ : مرا ( 4 ) - ب : نيست چيزيش بيش از اين ( 5 ) - م : ندا ( 6 ) - چ : قرب جلال ( 7 ) - م : بسرور بفربهاى ، ذ : پاك زى حضرت خداى ( 8 ) - خ : تيره ( 9 ) - ب : ز راه كام ( 10 ) - ل : شبى برون ناگاه ، ب : شبى برون ناگه ( 11 ) - ذ : بعد يك ساعتش چو ( 12 ) - خ : يار گشت و جايش ساخت ، م : پيش بتاخت
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 392 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى