تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
خورده « 1 » بسيار مردم « 2 » كم دان * به يكى قى به مرده « 3 » چون حمدان گنده گردد سراى و خانه ازو * معده كون گردد و بهانه « 4 » ازو گر نبايدت چهره چون گل زرد * گرد افراط اكل بيش مگرد گر به خوردن « 5 » شوى ز روح بعيد * كشتهء دوزخى بوى نه شهيد روى « 6 » بسيار خوار بىنورست * كز گلو بنده « 7 » خواجگى دورست مكن از دود شمع بىخردان * كاسهء سر بسان سوخته دان « 8 » آب و نان خواستن ز سفلهء زشت « 9 » * چون دميدن بود به خاك انگشت لقمهء گر كنى ز خوردن بيش « 10 » * هيضه آرد كليد گلخن پيش « 11 » هاضمه چون به دو نپردازد * از گلو « 12 » گلخنى دگر سازد باده چون باد در جهان « 13 » افكند « 14 » * هيضه بيكار « 15 » بر دهان افكند مرد و زن را « 16 » كه حرص « 17 » كون و گلوست * نامشان كدخدا و كدبانوست صحت تن « 18 » بودت در پرهيز « 19 » * از سر امتلا سبك « 20 » برخيز همچو ماه « 21 » دو پيكر از تك و پوى * دربه‌در هر دوان « 22 » و روى به روى

التمثيل فى ترك الدنيا و قصة روح الله و تجريده

روح را چون ببرد روح امين * چرخ چارم فزود ازو تزيين داد مر جبرئيل را فرمان * خالق و كردگار هر دوجهان كه بجوئيد « 23 » مرو را همه جاى * تا چه دارد ز نعمت « 24 » دنياى
هامش
( 1 ) - س : خورد ( 2 ) - ب : مردك ، ى : مردكى ( 3 ) - س : بمرد ( 4 ) - كم : گردد بهانه ( 5 ) - س : گر ز خوردن ( 6 ) - س : بود ، ك : ديو ( 7 ) - ل : بند ( 8 ) - س : سر بسان سوختگان ( كذا ) سوخته دان ، ذ : سر سيه چو سوخته دان ، م : سر سينه سوخته دان ( 9 ) - س : و زشت ( 10 ) - س : لقمهء گر كنى ز خوردن بيش ، ذ : گر خورى لقمهء ز عادت بيش ( 11 ) - ل : خويش ( 12 ) - س : از زنخ ك : وز زنخ ( 13 ) - ب : باده چون باد در زبان : ل : ماده چون باده در جهان ( 14 ) - س : فكند ( 15 ) - چ : هرزه بيكار ، ذ : هيضه تنكار ( 16 ) - ذ : مردمان را ( 17 ) - ل : ز حرص ( 18 ) - ذ : دين ( 19 ) - ل : از پرهيز ( 20 ) - ب : زره ( 21 ) - س : ماه ، م : شخص ( 22 ) - س : دربه‌در هر دوان ، م : دربه‌درها دوان ( 23 ) - ل : كه بجويند ( 24 ) - م : تا چه اوارارد آلت ؟